بسم الله الرّحمن الرّحیم
خاطره ارسالی از خانوم زینب توسّط ایمیل
بخوانید و دقّت کنید این خانوم در رابطه با چادر چه میگوید؟!
سلام وبلاگ رو که خوندم وسوسه ام کرد منم خاطره ی چادری شدنم رو براتون بفرستم
درست
یادمه 4سالم بود که با مامانم توی اتوبوس نشسته بودیم و به خونه می رفتیم
وقتی دیدم همه ی خانوما چادر سرشونه احساس کمبود شدیدی بهم دست داد همین
بود که به مامانم گفتم منم چادر میخوام مامانم گفتن: نه مامان تو خیلی
کوچیکی نمیتونی چادر نگه داری بزرگتر شدی واست می دوزم ولی من اصلا گوشم
بدهکار نبود تا خونه رسیدیم مثل بچه هایی که شکلات یا بستنی میبینن توی
خیابون چادر مامانشون رو میگیرن می کشن وهی به مامانشون میگن واسم بخر
بخر و گریه می کنن منم همین برنامه رو تاخونه پیاده کردم البته در مورد
چادر! اینقدر گریه کردم که حد نداشت.
وقتی رسیدیم خونه بابام که منو
با اون ریخت و قیافه دید پرسید چی شده و مامانم قضیه رو واسش تعریف کرد
بابام هم گفتن خوب براش یه چادر بدوز خلاصه با پادرمیونی بابا مامان قبول
کرد که برام چادر بدوزه البته با یک تبصره که چادر مشکی نمیدوزم چادر نماز
می دوزم
از اون روز من اون چادر گل گلی رو از خودم دور نمیکردم
وقتی چادرکشدار گل گلیمو سر میکردم دقیقا میشدم عین نه نه نقلی و همین
قیافه ی بانمک باعث می شد بقیه ذوقم رو بکنن و من برای پوشیدن چادر بیشتر
تشویق می شدم دیگه از اول دبستان رسما با پوشیدن چادر مشکی شدم یه دختر
چادری .
یادم نمیره کوله پشتی می انداختم و چادرم رو می کردم سرم.
پنجم ابتدایی که بودم یه بار توی مدرسه وقتی با بچه ها توی حیاط در حال
بازی بودیم توی برف و گل خوردم زمین چادرم اینقدر گلی شد ه بود که اصلا
نمیشد بهش نگاه کرد مدیر و معلمای مدرسه هر کاری کردن حاضر نشدم بدون چادر
سوار سرویس بشم آخرش زنگ زدن مامانم اومد دنبالم تا با تاکسی تلفنی دختر
لجبازشو تادم در خونه برسونه
همون روزها بود که داداشم تازه زبون
باز کرده بود یه روز که رفتیم دم دانشگاه مامانم اینا. چند تا خانوم
مانتویی نسبتا شل حجاب از جلوی ماشین رد شدن داداشم به مامانم گفت: مامان
خانوما که چادر ندالن خنده دالن کلی خندیدیم برادرم همه ی خانومایی که
دوروبرش میدید چادری بودن حتی خواهرای خودش که کم سن تر از اون خانوما
بودن، طبیعی بود واسش خانومای مانتویی عجیب باشن
من
فکر میکنم خانواده ها باید اول ارزشها رو تو خونواده ی خودشون نهادینه کنن
و بعد از بچه هاشون انتظار داشته باشن بچه های متدینی باشن تو خونه ای که
همه از تیپ و قیافه ی دخترای مردم تعریف میکنن یا ماهواره میبینن یا با
آدمایی رفت و آمد دارن که ظاهر موجهی ندارن چطور میشه انتظار داشت بچه ها
مذهبی بار بیان
