شادمانى و خرسندى در سه چيز نهفته است

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حدیث شادمانی و خرسندی

   به نظر بنده، این حدیث خیلی خیلی عمیق و قابل تامل است... و باید خیلی روش فکر کنیم...

   امام صادق علیه السّلام: شادمانى و خرسندى در سه چيز نهفته مى‏باشد(تحف العقول/ ترجمه جعفرى ؛ص305):

 ۱- در وفادارى،

 2- و رعايت حقوق،

 3- و همكارى‏ در مشكلات و سختيها و كارهاى دشوار.

   حالا چند لحظه به برعکسه قضیه فکر کنیم... مثلا به این فکر کنیم که چه لحظاته پر از استرس و مشکلاته روحیه فراوانی در زندگیه انسان های بی وفا وجود دارد... و یا آن هایی که حق خوری می کنند در چه وضعیتی هستند... یا دیگرانی که در مشکلات و سختی های دیگران از نعمت هایی که خداوند به آن ها داده استفاده نمی کنند در چه منجلابی فرو خواهند رفت...

   کاشکی روانشناسان به آنانی که مشکلات روحی دارند فقط همین حدیث را می گفتند و آن ها هم می رفتند و با جبران گذشته و ساختن آینده شان با این حدیث، به زندگیه عادی بر می گشتند...

هدیه دادن و ارزش آن

بسم الله الرّحمن الرّحیم

هدیه دادن و ارزش آن

انواع هدیه...

هديه‏ دادن‏ بر سه گونه است: هديه در مقابل هديه، هديه ساخت و ساز، و هديه براى خدا (بقصد قربت).تحف العقول / ترجمه جعفرى ؛ ؛ ص51

ارزش قبول کردن هدیه...

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: از شرافت و بزرگوارى مرد نسبت به برادر مسلمانش اين است كه هديه‏اش را قبول كند، و از آنچه دارد به او هديه دهد، و خود را به خاطر او به مشقّت نياندازد. مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى ؛ متن ؛ ص461

تاثیر هدیه...

مسكونى از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: چقدر خوب است هديه دادن پيش از احتياج (پيش از آنكه طرف محتاج شود به او هديه بدهى) و فرمود: هديه بدهيد تا همديگر را دوست داشته باشيد، همانا هديه كينه‏ها را از ميان مى‏برد. الخصال / ترجمه جعفرى ؛ ج‏1 ؛ ص49

امام صادق (ع) فرمود: چه خوب است پيش از اظهار حاجت هديه‏ دادن‏ و فرمود: بيكديگر هديه بدهيد تا بهم ديگر محبت پيدا كنيد كه هديه كينه را از دل ميزدايد. الخصال / ترجمه فهرى ؛ ج‏1 ؛ ص32

ارزش هدیه کاربردی...

امام علی عليه السّلام:  هدیه ای که به برادر مسلمانم بدهم و به دردش بخورد در نزد من محبوبتر از این است که مثل آن را صدقه بدهم( کافی، ج5، ص144.)

انواع هدیه ها...

امام صادق عليه السّلام فرمود: همانا مؤمن ببرادرش تحفه ميدهد، گفتم: تحفه چيست؟ فرمود: مانند جاى نشستن، متكا، خوراك، پوشاك، سلام. پس بهشت براى پاداش او گردن كشد، و خداى عز و جل ببهشت وحى فرمايد كه: من طعام ترا بر اهل دنيا حرام ساختم مگر بر پيغمبر و وصى پيغمبر، و چون روز قيامت شود، خداى عز و جل ببهشت وحى كند كه دوستانم را در برابر تحفه‏هايشان پاداش ده، پس غلمان‏ و حوريانى بيرون آيند كه طبقهائى كه از مرواريد سرپوش دارد، همواره داشته باشند. چون آنها بدوزخ و هراسش نگرند و بهشت را با آنچه در آنست مشاهده كنند، عقلشان بپرد و نتوانند از آن طبقها بخورند، سپس يك جارچى از زير عرش فرياد كند كه: همانا خداى عز و جل دوزخ را حرام كرده بر كسى كه از طعام بهشتش خورد، آنگاه ايشان دست دراز كنند و بخورند (زيرا از هراس دوزخ ايمن شوند). أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏3 ؛ ص295

هدیه برای فرزندان دختر و پسر...

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: كسى كه به بازار رفته، تحفه‏اى خريده و آن را براى خانواده‏اش بياورد، مانند كسى است كه براى نيازمندان صدقه برده باشد. و بايد در دادن آن تحفه دختران را بر پسران مقدم داشته و ابتدا به دختران بدهد.

همانا كسى كه دخترى را خوشحال كند، گويا يكى از فرزندان حضرت اسماعيل عليه السّلام را از بردگى آزاد نموده است. و كسى كه پسرى را خوشحال كند، گويا از عظمت خداوند گريسته است. و كسى كه از عظمت خدا بگريد، خداوند او را به بهشت نعمتها مى‏برد. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه بندرريگى ؛ ؛ ص433

اهمیت هدیه مناسب...

در كتاب غرر الحكم و درر الكلم از حضرت على عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:«سه چيز است كه عقل صاحبش را راهنمايى مى‏كند: فرستاده، نامه و هديه.» منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏22 ؛ ص801

اگر به هدیه ای که گرفتیم نیاز نداریم...

در كتاب دعائم الاسلام از حضرت على عليه السّلام  روايت شده كه فرمود: «هرگاه يكى از شما با هديه‏اى برادرش را احترام كرد و بزرگ داشت، بايد آن را بپذيرد. آن‏گاه اگر خود به آن نياز دارد، در نيازش مصرف كند و اگر خود به آن نياز ندارد، به نيازمند آن ببخشد تا صاحبش از پاداش معنوى آن بهره‏مند گردد. و هر كس جايگزينى براى آن دارد، آن را تلافى كند و هر كس جايگزينى براى آن ندارد، پس او را به نيكى ستايد و در حقش دعا كند.» منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏22 ؛ ص801

چاپلوسی چرا؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چاپلوسی

       امام علی علیه السّلام: ستايش بيش از شايستگى چاپلوسى‏، و كمتر از آنچه لازم است درماندگى يا حسادت است‏. نهج البلاغه / ترجمه انصاريان ؛ ؛ ص855

   دعای امام سجّاد علیه السّلام در صحیفه سجادیه: اى خداوند من، چه بسا دشمن ستمگر كه با مكايد خويش مرا بيازرد و دامهاى خود بر سر راه من تعبيه كرد و مرا زير نظر خود گرفت و چونان درنده‏اى كه در كمين شكار گريخته خود بنشيند در كمين من نشست تا مگر فرصت حمله‏اش به دست افتد و در همان حال كه با گشاده رويى چاپلوسى‏ مى‏كرد با نگاه خشم آلودش در من مى‏نگريست.

   اى خداوند كه متبارك و متعالى هستى، چون خبث باطنش و قبح نهانش را ديدى، او را در همان گودال كه براى در دام افكندن من كنده بود به سر در انداختى و در عمق گودالش سرنگون ساختى و او پس از آن همه سركشى، ذليل و سركوفته گرديد و در همان دامى گرفتار آمد كه مرا گرفتار آن مى‏خواست. اگر نه رحمت تو بود، نزديك بود كه هر چه او را بر سر آمد مرا بر سر آيد.  الصحيفة السجادية / ترجمه آيتى ؛ ؛ ص353

   وصيت  پيغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به امير المؤمنين علیه السّلام، يا على: مؤمن سه نشانه دارد: روزه، نماز و زكات. متظاهر سه نشانه دارد: چاپلوسى‏ در حضور، بدگوئى در غياب، و شماتت در مصيبت. تحف العقول / ترجمه جنتى ؛ متن ؛ ص23

   گوشه ای از فرمان امير المؤمنين على علیه السّلام به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت:‏ مبادا خودپسند باشى، و بر آن صفات نفسانيت كه ترا خوش آيد اعتماد كنى، و دل به چاپلوسى‏ و ستايش بندى كه همه اينها بهترين فرصت را بدست شيطان مى‏دهد تا نيكى نيكوكاران را محو و نابود سازد. تحف العقول / ترجمه جنتى ؛ متن ؛ ص221

   زيد بن صوحان عبدى عرض كرد: اى امير المؤمنين علیه السّلام: كداميك از مردم پايدارتر است؟ فرمود: شخصى كه مردم او را با چاپلوسى‏ و تعريفهاى نابجاى بخود مغرورش نسازند به آرايش دنيا خود را نبازد. معاني الأخبار / ترجمه محمدى ؛ ج‏2 ؛ ص12

   امام علی علیه السّلام: به اندك راضى شدن خوب است نه نزديك رفتن و چاپلوسى‏ كردن (از توانگران). ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام) ؛ ج‏6 ؛ ص1274

   امام صادق علیه السّلام فرمود: براستى آنها را كه دوستان خود شمارى چون بيازمائيشان چند طبقه‏اند، برخى چون شيرند در پرخورى و شدت يورش، و برخى چون گرگ در زيان زدن، و برخى چون سگ در چاپلوسى‏، و برخى چون روباه در حيله و دزدى، چهره‏هاشان گونه گونه است و همه يك حرفه دارند چه خواهى كرد فرداى مرگ كه تك و تنها رها شوى نه خانواده و نه فرزند دارى جز خداوند پروردگار جهانيان. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏1 ؛ ص114

   پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «هر كس قرآن بياموزد و پس در دين تفقه كند، آن‏گاه نزد قدرتمندى- به انگيزه تملق و چاپلوسى‏ و به طمع اموالش رود، به اندازه گام‏هايى كه بر مى‏دارد، در آتش دوزخ فرو مى‏رود.» منابع فقه شيعه (ترجمه جامع أحاديث الشيعة) ؛ ج‏22 ؛ ص541

   و در پایان این حدیث تقدیم می شود به کسانی که با چاپلوسی جایگاه ناحقی برای خود ایجاد می کنند و تقدیم به کسانی که وقتی چاپلوسی آن ها را می کنند حق را ناحق می کنند که ان شاالله همه اصلاح شویم:

    امام صادق علیه السّلام: هر که ظلمی کند به سبب آن ظلم در جانش یا مالش یا فرزندانش گرفتار شود( کافی، ج۲، ص۳۰۲.)

یه خوابه رااااااااااااااااحت...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آرامش

آخییییییییییییییییش...

نه قسطی...

نه وامی..

نه به کسی بدهکارم...

نه از کسی طلبکارم...

نه نگران ماشین مدل بالام هستم...

نه نگران حساب بانکیمو قیمته ارزو سکه و طلا هستم...

پول کسی رو نخوردم...

زیرآب کسی رو نزدم...

فکره خراب کردن وجهه کسی نیستم...

نماز اول وقتمو خوندم...

نون حلالم به قدر زندگیم هست...

خانومم بسازه...

اهله چشم و همچشمی با فامیلو درو همسایه نیست...

بچه هام سر به راهن...

دله کسی رو نشکستم...

کاره ارباب رجوعو عقب ننداختم...

اهله پارتی بازی نیستم...

...

غلط مشهور که دکتر محرم هست !!!!!

   بسم الله الرّحمن الرّحیم

متاسفانه در بسیاری از مواقع شنیده میشود که می گویند  دکتر به مریض  محرم هست  آیا واقعا چنین هست ؟؟؟؟

   واضح است که دکتر به مریض محرم نیست و دکتر مرد برای زنان و دکتر زن برای مردان، فرقی با دیگر نامحرمان ندارند. رجوع زن به دکتر مرد تنها در صورتی جایز است که ضرورت ایجاب کند [1] و در غیر این صورت زن نمی تواند پیش دکتر مرد برود.

جواز لمس و نظر به مقدار لزوم و در مواقع ضرورت

   لمس نامحرم و نظر به او شرعا حرام است. (العروةالوثقی المحشی 5/494-497) 
   حال این حرمت هم مانند سایر محرمات اگر در شرایط اضطرار قرار گرفت به مقدار لازم از آن چشم پوشی می شود و این مانند خوردن گوشت مردار است؛ هر چند خوردن گوشت حیوانی که خودش مرده است شرعا حرام می باشد اما اگر انسان در حالت اضطرار قرار گرفت یعنی ادامه زندگی او بسته به خوردن چنین گوشتی بود آنگاه جایز بلکه واجب است که به مقدار ضرورت یعنی مقداری که اضطرار او رفع شود از آن گوشت بخورد؛ این است معنای اضطرار و رفع آن در مسأله مورد بحث اگر نجات جان و یا درمان بیمار متوقف بر نظر و یا لمس پزشک نامحرم شد او باید تنها به مقداری که لازم است و نه بیشتر بیمار نامحرم خود را نگاه و یا لمس نماید و بیشتر از آن مقدار برای هر دو گناه محسوب می شود. در این خصوص یک قانون کلی وجود دارد که با توجه به آن می توان بسیاری از سوالاتی که در این زمینه مطرح می شود را پاسخ داد آن قاعده این است که می فرمایند:

   به طور کلی با وجود پزشکِ مماثل [:هم جنس]، رجوع به غیر مماثل در صورتی که مستلزم لمس یا نظرِ حرام باشد، جایز نیست ولی اگر پزشکِ مماثل در مورد یک بیماری وجود نداشته و یا تخصص کافی را نداشته باشد، رجوع به غیر مماثل اشکال ندارد لکن باید به مقدار ضرورت اکتفا شود. (2)
(1) توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج‏2، ص 929
(2) پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، بخش استفتائات جدید


برگرفته از سایت پایتخت معنوی ایران

قفس رازهای زندگیمون رو باز نذاریم...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

رازداری

   زندگیه ما یه اجزایی داره... اجزای زندگیه ما همون اتفاقات یا کارهاییه که انجام میدیم... یا هر آنچه که یه جورایی تو زندگیه ما هست... اینکه من چقدر حقوق می گیرم... اینکه تو فلان معامله چقدر سود کردم یا چقدر ضرر کردم... اینکه عموهام سر ارث و میراث دعواشون شد یا نشد.. اینکه فلان روز فلانی یه توهینی به بیساری کرد... اینکه از فلانی طلب دارم... اینکه به فلانی بدهکارم... البته این مطالبی که گفتم شاید به نظر شما راز نباشه ولی همین مطالبه دمه دستی ممکنه وقتی به دیگران گفته شود باعثه یه سری حرفایی بشه که بعدا رو زندگیه ما تاثیر بذاره... خلاصه که خیلی باید در نگهداشتن راز زندگی دقت کنیم...

   حالا یه مثاله مهم می زنیم: فرض کنید یه آقا پسری با خانوادش میره خواستگاری... لزومی نداره که همه بدونن ایشون رفته خواستگاری... چون ممکنه بیان دخالت کنن... مشورت های به ظاهر خیرخواهانه ولی در اصل به هم زننده زندگی بدهند... یا مثلا برای دخترخانمی خواستگار آمده چه لزومی داره همه مطلع شوند... شاید آقا پسری که رفته خواستگاری یا دختر خانمی که خواستگار براش اومده تو اون خواستگاری شخص مناسبه خودشو پیدا نکنه... و مردم بگویند حالا شاید یه عیبی داشتن و یا حرفایه دیگه...

   درسته حرفایه مردم وقتی درست نیست اصلا ارزشی نداره... ولی اخه خودمون که نباید شرایط رو برای این افراده حرف پراکن آمده کنیم!

   حالا این یه مثال بود و بهتره وارده مثال های دیگه نشیم... ولی مخصوصا بعضی از خانم ها خیلی راحت خصوصی ترین مسائل زندگیشون رو تو هر جایی که برن تعریف می کنن و زمینه را برای دخالت افرادی که دنبال فتنه انگیزی هستند باز می کنند... افرادی هستند که در قالبه دوست، کلی از این خانم تعریف می کنند و به به و چه چه می گویند ولی وسطه حرفاشون یه جمله یا مطلب می گویند که اون خانم فکر می کنه درسته... و میره اون رو انجام می ده و زندگیه خوبشو پر از آشوب و دعوا و مشکلات می کنه...

   حضرت رضاعلیه السّلام فرمود مؤمن بكمال ايمان نمى‏رسد مگر اينكه در او سه خصلت باشد: 1- روشى از خدا. 2- روشى از پيامبر. 3- روشى از امام (ع). اما روشى كه از خدا بايد بياموزد كتمان‏ سر است و اما روشى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بايد بياموزد مدارا با مردم است و روشى كه بايد از امام فراگيرد شكيبائى و صبر. مواعظ امامان عليهم السلام ( ترجمه جلد 75 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص287

   امام رضا عليه السّلام فرمود: مؤمن نمى‏تواند مؤمن باشد مگر اينكه در او سه خصلت وجود داشته باشد: پوشاندن‏ راز، مدارا با مردم، شكيبائى در سختى و زيان. جهاد النفس وسائل الشيعة / ترجمه صحت ؛ ؛ ص45

   حضرت علی علیه السّلام: خاموشى حكمت است، سكوت سلامت است، رازدارى‏ گوشه‏اى از سعادت است.  تحف العقول / ترجمه جنتى ؛ متن ؛ ص347

   حضرت على عليه السّلام فرمود: هر كس راز خود را مخفى بدارد خير و خوشى را در اختيار خواهد داشت، و هر خبرى كه از دو نفر تجاوز كرد پخش مى‏گردد. مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى ؛ ؛ ص304 

   حضرت كاظم سلام اللَّه عليه فرمود: اگر در دست خود چيزى دارى سعى كن دست ديگرت از آن اطلاع پيدا نكند. مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى ؛ ؛ ص304

   امام صادق عليه السّلام  بيكى از اصحابش فرمود: راز ترا بيارت مگو جز رازى كه اگر دشمنت بر آن آگاه شود زيانت ندارد زيرا بسا روزى يارت دشمنت شود. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

   امير مؤمنان عليه السّلام  فرمود: خير دنيا و آخرت در نهان داشتن راز و يار شدن با نيكانست و همه بديها در فاش كردن راز و دوستى با بدانست. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

   امام صادق عليه السّلام  فرمود: راز تو از خون تو است و مبادا جز در رگهايت روان شود. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

   حضرت علی عليه السّلام  فرمود :هر كه رازش را نهان دارد اختيار بدست او است. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

حضرت علی عليه السّلام  فرمود :خود آدمى رازدارتر است براى خود. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

   امام صادق عليه السّلام  فرمود: سينه خودت جادارتر است براى رازت. آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار) ؛ ج‏2 ؛ ص49

امام صادق عليه السّلام فرمود: مروت در سفر فراوانى توشه است و خوبى آن، و بخشش آن بهمراهان و رازدارى‏ از همسفران پس جدائى و پر شوخى كردن در جز آنچه مايه خشم خدا عز و جل باشد. آداب و سنن ( ترجمه جلد 73 بحار الأنوار) ؛ ؛ ص170

بعضیا فکر می کنن اگه همه رازهشون رو به دیگران بگن، اسمه این صداقته!!! در صورتیکه اسمه این کار یه چیزه دیگه اس...

از ياد برم راز تا فاش نسازم‏...

هفت شخصی که خود را مسخره می کنند

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ولادت امام رضا علیه السّلام مبارک

ولادت امام رضا علیه السّلام مبارک

معمولا رابطه علت و معلولی بین پدیده های جهان هستی وجود دارد.

در انجام امور عبادی و همچنین خواسته های فردی اگر بدون رعایت مقدمات و ملزومات باشد شاید ثمری در بر نداشته باشد.
به گزارش
رویش نیوز به نقل از ندای انقلاب، امام رضا علیه السّلام در روایتی انجام برخی امور و تقاضاها را بدون مقدمات و ملزومات مسخره آمیز می دانند
ایشان می فرمایند:
هفت چیز است که بدون هفت چیز دیگر ،مسخره آمیز است:
۱- کسی که با زبانش استغفار کند ولی در دلش (از گناه)پشیمان نباشد پس به تحقیق خودش را مسخره کرده است
۲- کسی که توفیق (کار خیر از خدا)بخواهدولی برای آن سعی وتلاش نکند پس او خود را به باد تمسخر گرفته است
۳- کسی که جویای دور اندیشی باشد ولی احتیاط نکند پس او خود را مسخره کرده است
۴- کسی که از خدا بهشت را بخواهد ولی در برابر سختی ها شکیبا نباشد پس او خود را مسخره کرده است
۵- کسی که از آتش دوزخ به خدا پناه ببرد ولی خواهشهای دنیایی را رها نکند پس او خود را مسخره کرده است
۶- کسی که خدا را یاد کند ولی برای دیدار او نشتابد پس او خود را مسخره کرده است
۷- و کسی که مرگ را یاد کند ولی برای آن خود را آماده نکند پس به تحقیق او خود را مسخره کرده است
مواعظ العددیةص۳۲۸  


برگرفته از سایت ارزشمند پایگاه خبری تحلیلی رویش

  رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: پاره‏اى از تن من در خراسان مدفون خواهد شد، كه هيچ غمزده‏اى او را زيارت نميكند مگر آنكه خداى عزّ و جلّ غبار غم را از خاطرش برطرف ميسازد، و هيچ گناهكارى مگر آنكه خدا گناهانش را مى‏آمرزد. من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر ؛ ج‏3 ؛ ص497

چند بسته کیک و کلوچه و بیسکوییت برای مادر...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

   ببینید...

   معمولا مادرمون که داره تو خونه کار می کنند مثلا موقع ظرف شستن - لباس شستن - تمیز کردن خونه - غذا درست کردن و...

   یه دفعه وسطه کار یه ذره احساسه ضعف می کنند... یه کوچولو گرسنه می شوند... و خب شاید چیزی دم دست نباشه نوش جان کنند تا جلوی ضعفشون رو بگیره...

   حالا ما که بیشتر بیرونیم فوری می پریم تو بوفه یا سوپرمارکت یه چیزی می خوریم...

   ولی مادرمون به بوفه و سوپرمارکت که دست رسی ندارند...

   خب از این به بعد سعی کنیم همیشه تو آشپزخونه یکی دو بسته بیسکوییته خوب یا چند بسته کیک و کلوچه بذاریم که هر وقت خواستند نوش جان کنند...

در جمله " تلویزیونه خودمون که چیزی نداره! " منظور از چیزی، چیست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ماهواره

   معمولا، جمله بالا رو کسانی که ماهواره میذارن تو خونه شون زیاد استفاده می کنند...

   ولی در این جمله کلمه " چیزی " مجهوله...

   خیلی هم مجهوله...

   خوب به نظر شما چیزهایی که می شه به " چیزی " نسبت داده چیه؟؟؟

می دونی  از کی شروع شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

می دونی از کی بی احترامی ها شروع شد؟

می دونی از کی برادر به برادر رحم نکرد؟

می دونی از کی شب نشینی های خونه پدربزرگا و قوم و خویشا کم شد؟

می دونی از کی بی حجابی ها شروع شد؟

می دونی از کی پسر دیگه به حرف پدرش گوش نکرد؟

می دونی از کی تعداد نمازگزاران از مسجد کم شدند؟

می دونی از کی دیگه مانتو ها کوتاه و کوتاه تر شد؟

می دونی از کی بدبخت شدیم؟

و هزاران می دونی دیگه ...

واقعا می دونی از کی شروع شد؟

از وقتی که بابا به همراه بچش نشست ماهواره تماشا کرد!

از وقتی که دختر کوچولوی 9 ساله که پدر و مادرش باید روسری سرش کنند و خیلی چیزا رو یادش بدن، جلوی ماهواره نشست و فلان صحنه رو دید و کسی هم جلودارش نبود.

پدرم، مادرم، غصه نخور!

تو وقتی که فکر می کردی روشن فکری و منو با ماهواره تنها میذاشتی، باید فکر اینجا رو هم می کردی.

تو وقتی که هر روز فرکانس کانال های جدید رو می گرفتی و سرچش می کردی، باید فکر اینجا رو هم می کردی.
از وقتی همه ی اینها شروع شد که پدر و مادرها باورشون نشد بچه هاشون بزرگ شدن و دارن بزرگ میشن و هی گفتن حالا بچه س بذار راحت باشه...


برگرفته از وبلاگ ارزشمند کشکول میرزا مهدی

امید به خداوند متعال

بسم الله الرّحمن الرّحیم

امید به خداوند متعال

   حضرت علی علیه السّلام: هر که اطمینان داشته باشد آنچه خدا برایش مقدّر کرده از او فوت نمی شود دلش آرام می گیرد( غررالحکم، ص10.)

چگونه از خداوند طلب نعمت کنیم
   امام صادق علیه السّلام: هر بنده ای که به سوی چیزی که محبوب حضرت حق است روی آورد خداوند نیز به سوی چیزی که محبوب اوست روی آورد و کسی که به ریسمان الهی چنگ زند خداوند او را نگاهداری کند و کسی که خداوند به سویش روی آورد و حفظش کند از اینکه آسمان بر زمین افتد یا بلائی فراگیر بر مردم زمین نازل شود ترسی ندارد(جهاد با نفس، ص90.)
   پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم:  کسی که در روزی خود تاخیر و تنگی می بیند زیاد تکبیر بگوید و کسی که غم و اندوهش زیاد شده بسیار استغفار کند(کنز العمال9325.) امام صادق علیه السّلام: خداوند بزرگ به داود علیه السّلام خطاب کرد و فرمود: بنده ای از بندگان من نیست که به ریسمان من چنگ زده باشد که برخاسته از نیت او باشد و آنگاه همه آسمانها و زمین و هر که در آنهاست به کید و مکر با او برخاسته باشد جز اینکه من راه خارج شدن از کید و مکر آنها را برایش مهیا سازم و هیچ بنده ای از بندگان من به یکی از آفریده های من چنگ نزده است که برخاسته از نیت او باشد جز اینکه همه وسایل آسمانها را از او قطع می کنم و من زمین را زیر زیر پایش فرو می کشم و برای من مهم نیست که در چه پرتگاهی می افتد(جهاد با نفس، ص90 و 91.)

جایز نبودن آرزو و امید به غیر خداوند
   امام صادق علیه السّلام: بر اساس نقل بعضی از کتابها از قول خداوند می گوید: قسم به عزت و بزرگیم و مجد و عظمتم و بلندی بر عرشم امید و آرزوی کسی را که چشم امیدش به مردم باشد با محروم شدنش قطع می کنم و لباس خواری بر وی پوشانم و از خود دورش سازم و از فضل خود محرومش سازم آیا در سختی ها و گرفتاری ها به غیر من  چشم دوخته در حالی که سختی ها در دست من است و آیا به غیر من امید دارد و با اندیشه خود درب خانه غیر مرا می زند در حالی که کلید درهای بسته به دست من است و در خانۀ من بر روی هر که مرا بخواند باز است.
  پس کیست که در حوادث چشم امید به من دوخته باشد و من او را به آرزویش نرسانده باشم و کیست آنکه در لابلای سختی به من امید بسته و من امیدش را از خود جدا کرده ام من امید و آرزوی بندگانم را در نزد خود نگه داشته و آنان به نگهداری من راضی نیستند من آسمانها را از فرشتگانی که از ذکر تنزیه من خسته نمی شوند پر کرده ام و به آنان فرمان داده ام که درهایی که بین من و بندگانم می باشد نبندند در حالی که بندگانم به حرفهای من اعتماد نمی کنند.
   آیا آنها که مصیبتی از طرف من برایشان فرود آمده نمی دانند که احدی غیر از من قادر به برطرف کردن آن مصیبت نیست مگر اینکه من اجازه دهم.
   پس چه شده که من این بنده را در حال غفلت می بینم با بخشش خود چیزی را که از من نخواسته به او می بخشم و آنگاه از او گرفته در حالی که بازگشت آن را از من درخواست نکرده ولی از غیر من آن را تقاضا می کند.
   آیا چنین می پندارد که من در حالی که قبل از درخواست می بخشم اگر از من درخواست کند پاسخ نمی دهم.
   آیا من بخل دارم که بنده ام مرا بخیل می پندارد؟ آیا من صاحب کرم و بخشش نیستم؟ آیا من صاحب بخشش و رحمت و عطوفت نیستم؟ آیا من مرکز برآورده شدن امیدها و ارزوها نیستم حال چه کسی غیر از من آرزوها و امیدها را می برد؟
   آیا اینان که به غیر از من چشم امید دوخته اند از من نمی ترسند؟
    پس اگر همه اهل آسمان و زمین آرزو کنند و من هم آن آرزوها را عملی سازم ذره ای از دارایی من کاسته نشود چگونه دارایی و سرمایه ای که من متصدی آن هستم کم می شود؟ پس بدبختی باد بر ناامیدان از رحمتم و سیه بختی باد بر کسی که مرا نافرمانی کند و مرا رعایت نکند(جهاد با نفس، ص94 و 95.)

دوری از شرک به خدا
   امام صادق علیه السّلام: شرک ورزیدن این است که شخصی بگوید اگر فلان کس نبود من هلاک می شدم و اگر فلان شخص وجود نداشت به آن امکانات دست پیدا نمی کردم و اگر فلان کس نبود خانواده ام از بین می رفتند آیا در این حرفها دقت نمی کنی که این شخص برای خداوند شریک قرار داده است آن هم شریکی که به وی روزی می رساند و از او دفع گرفتاری می کند؛ سپس شخصی پرسید: پس چگونه بگوید؟ آیا بگوید: اگر خداوند بوسیله فلان شخص بر من منت نمی گذاشت هلاک می شدم؟ امام علیه السّلام فرمود: آری اگر این چنین کلماتی و مشابه آن بگوید اشکالی ندارد(جهاد با نفس، ص95 و 96.) البته باید توجه داشت که وقتی انسانی برای ما کار خیری را انجام می دهد حتما باید از او تشکر کنیم یا اگر می توانیم جبرانِ خوبی های او را انجام دهیم یا اینکه برای او دعا کنیم ولی باید یادمان یاشد که همۀ خیرها و خوبی ها از جانب خداوند است و گاهی بعضی از بنده گان خداوند، به خواست ِ ایشان، واسطه می شوند.

لزوم حسن ظن به خداوند
   امام رضا علیه السّلام: به خداوند گمان خوب داشته باشید زیرا خداوند می فرماید: من در نزد گمانی که بنده ام نسبت به من دارد حضور دارم اگر گمان او خوب باشد پاداش خوب می بیند و اگر بدگمان باشد پس کیفری سخت خواهد دید(جهاد با نفس، ص110.)

مصلحت ما را خداوند می داند
   رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم: خداوند بزرگ خطاب به انسانها می فرماید: ای فرزندان آدم در اموری که بتو فرمان داده ام فرمان ببر و دربارۀ اموری که  گمان می کنی به مصلحت توست به من یاد مده " زیرا من صلاح تو را خوب می دانم" (جهاد با نفس، ص116.) پس حالا اگر دعایی کردیم و تاخیر در انجام آن بود یا برآورده نشد مصلحتی در کار است... باید آنچه می خواهیم را از خداوند طلب کنیم ولی نتیجه را به ایشان واگذار کنیم... توکّل به خدا

ضرر جهیزیه های تجملی چیست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ضرر جهیزیه های تجملی چیست؟

   ان شاالله در صورت تمایل روی تصویر زیر کلیک بفرمایید و این ویدیوی کوتاه را مشاهده بفرمایید...

از خداوند با نماز یاری بگیریم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

از خداوند با نماز یاری بگیریم...

   این ویدیوی بسیار عالی در مورد یاری گرفتن از نماز است...

   بسیار بسیار تاثیرگذار است...

   برای بنده که خیلی تاثیر گذار بوده و خیلی این ویدیو را دوست دارم و دوست دارم بارها و بارها آن را تماشا کنم...

   هدیه ای تقدیم به شمایی که نماز را دوست دارید...

   ان شاالله در صورت تمایل روی تصویر زیر کلیک بفرمایید و این ویدیو را مشاهده بفرمایید...

ورود به لینک آپارات این پست

حسدپروری نکنیم

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

حسدپروری نکنیم!

حسدپروری نکنیم

   رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم: در برآوردن نياز‌هاي خود از پنهان كاری كمك بگيريد، زيرا هر صاحب نعمتي مورد حسد واقع مي‌شود. شرح نهج البلاغه 1/ 316    

   در این حدیثِ بسیار زیبا، رازِ بزرگی را یاد می گیریم که باید در مراحلِ مختلف زندگی از این راز بهره ببریم و این راز این است که اگر موفقیّت و یا نعمتی داریم که ممکن است مورد حسودی دیگران واقع شود، پنهان کنیم تا برای ما مشکلی به وجود نیاید. یعنی اسلام در کنارِ اینکه دستور می دهد از حسودی دوری کنیم، دستور می دهد که حسود پروری هم نکنیم. البته این به معنایِ مخفی کردنِ همۀ نعمت ها و موفقیت ها نیست بلکه باید اعتدال را رعایت کرد و با شناخت شرایط، اقدام به رفتار مناسب کنیم.

    برای مثال، فرض کنید جوانی در زمینۀ تحصیلی یا کاری به موفقیّت هایی دست پیدا کرده است، پدر و مادر این جوان خیلی خوشحال هستند ولی نباید این موفقیت ها را برای افرادی تعریف کنند که فرزندانی تن پرور و فراری از درس و کار دارند و در ضمن حسود هم هستند و از موفقیّت دیگران شاد نمی شوند! یا یه سری نعمت ها و موفقیت های دیگری که بهتره تو خیلی جاها مطرح نشه...

نالیدن... دردو دل...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

(-)نالیدن...  (+)درد و دل...

    چقدر این افرادی که همش می نالند حاله آدمو بد می کنن... منظورم افرادی نیست که حالا از یه چیزی  ناراحتن و درد و دل می کنن... نه... منظورم این افرادیه که مدام دارن می نالنو می نالنو می نالن... مخصوصا این بازیگرا و فوتبالیست ها یی که مدام می گن پوله ما رو ندادن... پوله ما رو دیر دادن... پوله ما رو کم دادن... حالا دعوت شدید تو تلویزیون یا رادیو یا یه مصاحبه دارید تو روزنامه... بس کنید دیگه... نمی دونم انگار کسی نیست که یه تذکر بهشون بده... از همه بیشتر پول می گیرن و قراردادهای عجیبو غریب می بندن... اونوقت کلی هم طلبکارند... نمی دونم دیگه... شاید فکر می کنن خیلی کاره بزرگی دارن انجام می دن... یا شاید فکر می کنن دیگران کار نمی کنن، فقط خودشون کار می کنن...

    البته حالا یه نکته کوچولو هم یادمون باشه که گاهی اطرافیانمون نیاز به درد و دل دارن... بیاییم با انرژی و با لطف فراوان پای درد و دلشون بنشینیم... سعی نکنیم در بریم... بذاریم کامل صحبت کنند... وسط حرفشون نریم... و با نیت الهی از این کار خوب ثواب فراوان ببریم... در این موضوع هم حدیث بسیار زیبایی به ما هدیه شده:

   حضرت علی علیه السّلام:از آقایی و سیادت است، صبر کردن وگوش دادن به درد دل درمانده دل سوخته. غررالحکم، حدیث4381

با هر کسی نَشین

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با هر کسی نَشین...

دوست خوب و دوست بد

همیشه سفارش می کرد تو انتخاب دوست، دقت کنم ...!

می گفت : از آسفالت سیاه تر که نداریم؛ همنشینی شن و سنگ سفید با قیر ، سیاه

روزش کرد ، مراقب باش همنشین خوبی انتخاب کنی ...!

می گفت: بعضی ها مثل ابر می مونند، وقتی ناپدید میشن، روزمون درخشان تر می شه.

می گفت: بزرگترین اشتباهی که می تونیم انجام بدیم اینه که، به آدم ها بیشتراز 

آنچه که لیاقتشونه، اجازه بدیم در زندگیمون بمونند. 

می دونید که، مقصودش همه جنس، هم نشین ناجور بود!    

آیه نوشت: 

در آیه 28 سوره فرقان چنین آمده که در روز قیامت، فردی که براثر هم نشینی با دوست بد، منحرف گشته مى گوید:

« ... یا ویلتى لیتنى لم اتخذ فلاناً خلیلاً »

(( واى بر من، کاش فلان (شخص ‍ گمراه ) را دوست خود، انتخاب نکرده بودم )).

حدیث نوشت:

مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: هم‌نشینی با بدان، بدی را به روح آدمی وارد می‌کند... مانند باد، که اگر از جای بدبویی بگذرد، بو را با خود می‌آورد.(میزان‌الحِکمَه، جلد6، صفحه 196، حدیث 10402

شعر نوشت: 

تا توانی میگریز از یار بد / یار بد بدتر بود از مار بد 

مار بد، تنها تو را برجان زند / یار بد، برجان و بر ایمان زند


برگرفته از وبلاگ ارزشمند ردپای دریا

۸ اصل در انجام فعالیت های فرهنگی و اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

۸ اصل در انجام فعالیت های فرهنگی و اجتماعی

آقای قرائتی

این متن بسیار ارزشمند یکی از سخنرانی های استاد عزیزمان جناب آقای قرائتی است که برای آنان که در حوزه های فرهنگی تلاش می کنند حاوی مطالب بسیار مفیدی است.

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در خدمت برادرانی هستیم که مسؤولین کارهای فرهنگی و اجتماعی هستند در شهرداری. خوب یک شرح وظایفی را برای شما تعیین کردند که باید طبق آن عمل کنید. من نه شما را می‌شناسم و نه شرح وظایف شما را می‌دانم و نه می‌دانم شما به شرح وظیفه عمل می‌کنید یا نمی‌کنید. آنجا بازرس دارد، ناظر دارد، حساب و کتاب دارد خودتان در برنامه‌های خودتان هرچه وظیفه‌تان است انجام بدهید.
من به عنوان معلم قرآن می‌خواهم بگویم در کار فرهنگی چند تا اصل را رعایت کنید. توجه به چند اصل در کار فرهنگی و اجتماعی. یکی اینکه کارهایی باشد که ارزان باشد. حالا یک نمونه برای طراحی‌های غلط بگویم.

1- دوری از اسراف و هزینه‌های بی‌جا
یکبار یکی از مهره‌های درشت شهرداری تهران آمد ستاد نماز گفت: آقا من می‌خواهم کار فرهنگی، اجتماعی کنم بودجه‌ی سنگینی هم برایش در نظر گرفتیم. آمدم با شما مشورت کنم. گفت: می‌خواهیم در یکی از پارک‌های بزرگ تهران مثل پارک لاله صد تا مجسمه درست کنیم با سنگ مرمر با یک پیشنماز که اینها دارند قنوت می خوانند. یک خرده می‌رویم عقب تر صد نفر در حال رکوع هستند. همه سنگ مرمری! دوباره صد تا سنگ تراش، صد تا سنگ مرمر درست کنند، یعنی صد تا مجسمه که در حال سجده هستند. تا حالا آدم دیدید از راه سنگ مرمر به سمت خدا برود؟ اصلاً پارک جای نماز نیست، پارک جای استراحت است. خسته شده می‌خواهد بنشیند یک خرده استراحت کند. خانه‌اش حیاط ندارد، پارک جای تفریح است. حالا برای اینکه یک کار فرهنگی هم بکنید یک نمازخانه‌ای هم کنارش بسازید، اما نماز با سنگ مرمر چند صد میلیون این سنگ تراش می‌خواهد از تو بگیرد و این شیره را سر تو بمالد. هم غلط است و هم اگر این کار را کنید من در تلویزیون آبروی شما را می‌ریزم. آخر یعنی چه؟ من نمی‌دانم چه کسی بود در شهرداری آمد و رفت!
گاهی یک آدم‌هایی می‌آیند به عنوان طراح، می‌دانید چقدر پول خرج می‌شود! این پولی که خرج مجسمه نماز بکنیم مسجد بسازیم خود مردم مسجد می‌روند. ما هنوز شهرک‌هایی داریم، نمازخانه ندارد. مسجد ندارد. مدرسه‌هایی داریم، نمازخانه ندارد. تو با سنگ مرمر در پارک لاله... اصلاً آن کسی که پارک لاله می‌آید، به قصد نماز نمی‌آید. به قصد تخمه شکستن و بستنی خوردن می‌آید. آن وقتی به قصد بستنی می‌آید تو می‌خواهی نماز تبلیغ کنی، این ضد تبلیغ است.
داماد وقتی می‌آید، عروس وقتی می‌آید نزد داماد بنشیند به قصد این می‌آید که با هم خوش و بش کنند. یک داماد رفت کنار عروس نشست و گفت: عروس خانم، توحید یعنی چه؟ نبوت یعنی چه؟ عروس بلند شد رفت. گفت: نفهمیدم شب اول عروسی‌مان است یا شب اول قبرمان!(خنده حضار)
آن کسی که در پارک می‌آید او آمده استراحت کند. نمازهایی هم که ما گفتیم در پارک خوب است، به شرطی که هشت دقیقه باشد مزاحم تفریح مردم نشود. مردم آمدند تفریح کنند. یک نماز بخوانید که تفریحتان بی‌نماز نشود که چون رفتید تفریح کنید نمازتان قضا شد. همان‌جا یک مسجدی، جایی باشد یک ده دقیقه کسی نماز بخواند. نه اینکه آنجا زیارت عاشورا و دیگ بار بگذارید و منبر و شله زرد و... حسینیه که نیست، پارک است. پارچه‌ عمامه غیر از پارچه‌ کت و شلواری است. ما گاهی قاطی می‌کنیم. یکی اینکه باید کارهای ارزان باشد نه سنگ مرمر، دوم باید ماندگار باشد.
زشت است شاه عباس روز قیامت یقه‌ی شما را بگیرد. شاه عباس یقه‌ی شما را در شهرداری می‌گیرد. می‌گوید: شما بودجه داشتید چهارصد سال بعد از من. بلوار هم داشتید، اتوبان هم داشتید، قطار هم داشتید. کار فرهنگی را من کردم، برای زوارهای امام حسین یک کاروانسرا ساختم. هنوز کاروانسرای شاه عباسی هست.

2- انجام کارهای ماندگار و پایدار
شما کار فرهنگی می‌کنید، ماه دیگر خراب می‌شود، نه دو سال دیگر خراب می‌شود. یک کار فرهنگی کنید ماندگار، نه یکبار مصرف، دو سال مصرف، ده سال مصرف. ماندگار باشد. پس 1- ارزان 2- ماندگار 3- منافعش به درد همه بخورد. ما یکوقت یک زمین والیبال درست می‌کنیم، ده تا بچه می‌توانند در آن بازی کنند. خسته شدند ده تا دیگر. یک وقت یک زمینی درست می کنیم که فقط دو نفر در آن بازی می‌کنند. تنیس!؟ اسمش تنیس است؟ مثلاً یک زمین فقط دو نفر در آن بازی می کنند. خوب این همه پول برای دو نفر خرج کنیم.شما یک لامپ داشته باشی می‌توانی در یک فلکه بزنی که هزار تا آدم از آنجا رد می‌شود. می‌توانی در یک کوچه‌ی بن بست بزنی که سه تا خانه در آن است. تو که لامپ داری در فلکه بزن، چرا در کوچه‌ی بن بست می‌زنی؟ اگر بناست یک پولی خرج ورزش کنیم، خرج ورزشی کنیم که افراد زیادتری از آن استفاده کنند. یعنی چند منظوره باشد. از خدا مهندسی را یاد بگیرید.
خدا یک شکاف در صورت گذاشته به نام لب. گفته: قدر لبت را داشته باش. «وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ» (بلد/9) «شفتین» یعنی یک جفت لب به تو دادیم. بعد هم می‌گوید: در لب تدبر کن.ما گفتیم: لب که تدبر ندارد، خوب این است دیگر. این تدبر نمی‌خواهد، همین است که هست! گفته تدبر کن، همه‌ی مسؤولین شهرداری و آموزش و پرورش و دانشگاه و همه‌ی مهندسین باید بیایند شاگرد لب شوند. چطور؟ خدا با این شکاف چه کرده است؟
1- نوزاد که هست سینه‌ مادر را می‌مکد. سلامتی و وجودش به خاطر این لب است که می‌مکد.
2- بزرگتر می‌شود حرف می‌زند. با همین لب اکسیژن می‌گیرد، با همین لب کربن پس می‌دهد. با همین لب می‌بوسد. با همین لب سوت می‌کشد. با همین لب فوت می‌کند.
حالا اگر دست کارشناس‌ها می‌دادند. یک سالن اینجا درست می‌کردند نمازخانه، اینجا آمفی تئاتر، اینجا قرائت خانه، بیایید یک کار چند منظوره کنید. یعنی یک چیزی درست کنید هم بشود در آن خندید. هم بشود در آن گریه کرد، هم بشود در آن ورزش کرد. طراحی را از خدا یاد بگیرید، لب را قرار داده، یک انگشت شصت قرار داده، هفت، هشت، ده تا وزارتخانه را در این گذاشته است. هفت، هشت، ده تا وزارتخانه در این. بگذارید کنار وزارت کار تعطیل می‌شود. نه بیل، نه پیچ گَشتی، نه اره، نه سوزن نخ، دکمه‌ی یقه‌ات را نمی‌توانی ببندی. وزارت آموزش و پرورش، نمی‌توانی قلم دست بگیری. وزارت بهداشت تعطیل می‌شود، آمپول نمی‌شود زد با این چهار تا. از خدا یاد بگیرید.
اگر بنا است یک پولی خرج کنید با این پول چقدر می‌شود کار کرد؟ می‌شود پوستر چاپ کرد که فردا پاره شود. می‌شود با سنگ مثلاً در ترمینال، چه می‌گویند... پایانه، در پایانه‌ها یک تابلو بزنیم، اخلاق مسافر. یک، دو، سه، با سنگ‌ نه با کاشی. چون کاشی‌ها برف می‌آید و یخ ببندد پایین می‌افتد. با سنگ مثل سنگ قبری که می‌تراشند با سنگ حکاکی کنند آداب سفر، اخلاق سفر، راننده‌ی خوب کیست؟ یک پوستری نباشد که فردا پاره کنند. یک کاری کنیم ماندگار باشد. یک کاری کنیم عقلی باشد. یک کاری کنیم خداپسند باشد. یک کاری کنیم حیا آور باشد، نه بی‌حیایی. اینها خیلی مهم است.

" ان شاالله در صورت تمایل ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید "

ادامه نوشته

عجیب نیست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عجیب نیست؟

نماز

نعمت هایی که شاید نمی شناسیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نعمت هایی که شاید نمی شناسیم...

نعمت هایی که شاید نمی شناسیم

   در زندگیِ ما نعمت های الهی بسیارند و شکرگذاریِ ما اندک... امّا در این متن به نعمت هایی اشاره خواهد شد که شاید کمتر به آن توجه کرده باشیم... و در واقع آنچه خواهیم خواند، گوشه ای از نعمت هایی است که شاید قدرِ آنرا نمی دانیم... ان شاالله خداوند متعال، اندیشه و دیدی مناسب برایِ شناخت و شکرگذاری از نعمت ها را به ما عطا فرمایند.

نعمت بسیار ارزشمند ترس: ترس یکی از نعمت هایِ بسیار بزرگ الهی است... مثلا اگر انسان ها از عواقبِ بدِ کارهایِ نادرست نمی ترسیدند مدام به گناه می پرداختند... یا انسانی که شنا بلد نیست اگر از آب نمی ترسید خود را در آب می انداخت و باعثِ مرگ خود می شد... البته در اطرافِ ما اشخاصی هستند که از آنچه نباید بترسند می ترسند که باید تلاش کنند شجاعت خود را با تمرین بالا ببرند... و باز در اطرافِ ما کسانی هستند که ترس را کنار گذاشته اند و باعثِ آسیب به خود می شوند مثلا، افرادی هستند که از عاقبت گناه کردن نمی ترسند و در نتیجه، دنیا و آخرت خود را تباه می کنند... یا افرادی هستند که خود را هنرمند می دانند و در فیلم ها ی سینمایی بدلکاری می کنند و جانِ خود را به خطر می اندازند و مُدام اخبارهایِ مربوط به مصدومیت و مرگ این افراد در شنیده می شود... یا بعضی ها بسیار ادعا دارند و با هر کسی دوستی می کنند و می گویند این شخصی که با او دوستی می کنم نمی تواند بر رویِ من تاثیر منفی بگذارد و چه بسیار از این نترسیدن هایِ الکی که زندگی های انسان هایی را به سقوط و نابودی کشانده است...

نعمت بسیار ارزشمند فراموشی:  امام صادق علیه السّلام: بدان که نعمت فراموشی بسیار بزرگتر از نعمت حافظه و یادآوری است. اگر (نعمت) فراموشی نبود، هیچ کس مصبیت و سختی خود را فراموش نمی کرد. حسرتش پایان نمی یافت. کینه اش تمام نمی گشت. با یاد داشتن ]و عدم فراموشی[ آفات دنیا هیچ گاه از آن بهره نمی جست. امیدی به فراموشی و غفلت سلطان ]و حاکمی که دشمن اوست[ و رهایی از حسد رشکبران نداشت.  آیا نمی بینی که چگونه دو نیروی حافظه و فراموشی که ضدّ یکدیگرند، هر کدام برای مصلحتی خاص در نهاد آدمی نهفته شده است؟( توحید مفضّل، ص۷۳.)

نعمت بسیار ارزشمند خواب های آشفته: توجه داشته باشید که گاهی خواب های آشفته هم از نعمت های الهی است. چرا؟ مثلا اگر شخصی تب کند مغز او خوابی آشفته پخش می کند تا او از خواب بلند شود و برای پایین آوردن تب خود کاری انجام دهد تا گرمای بالا به مغز صدمه نزند یا اگر کسی پتو را روی سر خود کشیده باشد و تنفس برای او سخت باشد با خوابی آشفته از خواب می پرد تا پتو را از روی خود کنار بکشد. البته گاهی بی مبالاتیِ خود ما باعث خواب های آشفته می شود، مثل پر خوری یا اینکه بعضی ها به جای اینکه قبل از خواب مقداری قرآن قرائت کنند تا به آرامش برسند، به تماشای فیلم هایی می نشینند که محصول تفکرات عدّه ای انسانِ از انسانیت بی خبر است که اصلا دلشان به حال هم نوعِ خود نمی سوزد و ذهنیت های کودک و بزرگسال را به هم می ریزند.

نعمت بسیار ارزشمند درد: بله... درست است... درد هم یکی از نعمت هایِ بزرگ خداوند است... در واقع اگر درد وجود نداشت، ما به بسیاری از مشکلاتِ به وجود آمده در بدن پی نمی بردیم و عمرِ انسان ها خیلی کم می شد و شاید کمتر انسانی عمرش از بیست سال بیشتر می شد. وقتی قسمتی از بدن مشکلی پیدا می کند با احساسِ درد به ما هشدار می دهد که مثلا فلان دندان عفونت کرده و باید به پزشک مراجعه کنید و درمانش کنید ولی اشتباهِ بزرگی که بسیاری از ما انجام می دهیم این است که به جایِ اینکه به طبیب مراجعه کنیم، تا انشا... ما را مداوا کند... از قرص هایِ مُسَکّن(استامینوفن و... ) استفاده می کنیم که درد را از بین می برد ولی بیماری را درمان نمی کند و بیماری کم کم بیشتر می شود و ممکن است که خیلی خیلی حاد شود.
   مثلا اگر کسی به گوش درد دچار شد، باید سریعا به دکتر مراجعه کند، شاید گوشِ او عفونت کرده و باید مداوا شود و اگر با خوردن مُسَکّن درد را از بین ببرد و به پزشک مراجعه نکند ممکن است در شنواییِ او مشکلی ایجاد شود.

نعمت بسیار ارزشمند فضولات حیوانی: در طبیعت هرگز چیزی که لفظ " فضولات " بمعنای زائد بر آن مصداق پیدا کندبوجود نمی آید، فضولات جانوران، لایۀ خاک را حاصلخیز می سازند و همراه با برگ درختان فعّال ترین لایۀ خاک یعنی" لایۀ روخاک " یا " لاشخاک " را تشکیل می دهند. تحوّلات مادّی طبیعت همواره در دایرۀ بسته ای انجام می گردد که هیچ چیز در آن زیادی و غیر ضروری نیست. فضولات جانداران و برگ های درختان همانقدر در تکمیل این چرخه هایِ حیاتی دخالت دارند که آب و هوا و نور خورشید.

" ان شاالله در صورت تمایل ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید "

ادامه نوشته

برادر و خواهر هنرمند، هنر امانته دست شما

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادر و خواهر هنرمند... هنر امانته دست شما...

برادر و خواهر هنرمند... هنر امانته دست شما...

   چند روز پیش پدرم یه دونه دی وی دیه فیلم گرفته بود آورد خونه... روی بسته بندیه فیلم یه تصویر از بازیگرای کمدی انداخته بود و با یه طراحیه عالی هممون فکر کردیم با یه فیلمه خیلی خنده دار مواجه هستیم... وقتی فیلمو گذاشتیم تو دستگاه دیدیم که با یه فیلم خیلی سطحه پایین و بی مزه و البته واسه ۷ - ۸ سال پیش روبرو هستیم که با یه جلد خیلی شیک سرمون رو کلاه گذاشتن... چون تصاویره روی جلد خیلی گول زننده بود... هر چی سعی کردیم فیلمو تا آخر ببینیم نتونستیم... و به زور حدوده 20 دقیقه از فیلمو دیدیم و دیگه انداختیمش تو سطل زباله... آخه هنرمنده بزرگوار، پوله حلال در آوردن سخته چه طور راضی میشی پوله به سختی در اومدۀ پدرهای زحمت کش هدر بره... که البته جوابش را خواهی دید... تعارف نداریم که... فکر کردی یه طرح گول زننده روی جلده یه فیلم زدیو مقداری پول گرفتیو همه چیز تموم شد... واقعا این همه حق الناس که بر گردنت قرار می گیه می ارزه به اندکی پول که از فلان شرکت می گیری؟!...

   چند وقت پیش تلویزیون یه هنرمنده عکاسه پیر رو نشون میداد که خارجی بود... ازش پرسیدن: آقایه فلانی نظر شما در مورد فلان هنرمند عکاس چیه؟... پیرمرد هنرمند جواب داد فلانی اصلا هنرمند نبود... اون همش دنباله این بود که واسه شرکت ها و محصولات مختلف عکسای تبلیغاتی بگیره... این که اسمش هنر نیست... بعدش توضیح داد اون شخصی که شما اسمشو هنرمند میذارید، اوج  زمانه عکاسیش در موقع جنگ جهانی بوده... ولی اون حتی یک عکس هم از جنگ جهانی و آثار مخرب اون ثبت نکرده تا به عنوانه یک هنرمند رسالته خودش رو انجام بده...

   بله پیرمرد راست می گفت... گاهی هنری که باید زبان انتقال حق و فرهنگ باشه، تبدیل میشه به ابزاری برای گول زدنه مردم... و هنرمند میشه برده سرمایه داره دروغ گو... چرا هنرمند باید برای تبلیغه فلان محصولات مضر و خوراکی هایی که فرزندانه مردم را در آینده با بیماری های مختلف روبرو می کند این گونه تلاش کند... مگر نه اینکه هر چه کنیم باید جواب پس بدهیم... البته نه فقط در آخرت که در دنیا هم جوابه اعماله خود را خواهیم گرفت: امام صادق علیه السّلام:هر که ظلمی کند به سبب آن ظلم در جانش یا مالش یا فرزندانش گرفتار شود( کافی، ج۲، ص۳۰۲.)

   یا در سطحه دیگری هنرمندی که کلی مطالعه و تحقیق و تجربه را در کارنامه دارد شروع به ساخته فیلم هایه سینماییه بی ارزشی می کند که هدفش فقط فروش فیلم است... آخه شما که هدفت فقط ساخته فیلمه برفوش(ببخشید بفروش) بوده می رفتی دنباله یه کار نون و آب داره دیگه... چرا این همه هزینه های ملی و وقت مردم باید پای فیلم های بی سرو ته و به ارزشه شما تلف بشه... این فیلما چه می سازی... بسه دیگه... کوتاه بیایید...

   باز هم تکرار مطالبه بالا خوبه که: یادمون باشه هنر وسیله دروغگویی نیست... هنر ابزار دست ثروت برای گول زدن مردم  نیست... هنر از هر راهی پول به دست آوردن نیست... هنر یعنی حقیقت ها را با زبانی زیبا و البته میان بر مطرح کردن... هنر یعنی راهی برای انتقال فرهنگ به یک شکل زیبا و تاثیرگذار... و هنر یعنی خوبی ها را به خوبی بیان کردن... نه اینکه بدی ها را خوب نشان دادن...

     حالا ماها به عنوانه مخاطب کارمون یه مقدار سخت شده... یعنی باید بیشتر دقت کنیم که اون چیزی که داره با استفاده از هنر(که اگر بشه اسمشو هنر گذاشت) تبلیغ می شه واقعا مفیده یا درسته... یا نه... ان شاالله خداوند قدرت شناخت واقعی رو به ما عطا بفرمایند...

پر رویی خوب چیزیه یا نه؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پر رویی خوب چیزیه یا نه؟

 پر رویی خوب چیزیه یا نه؟

   یه مجریه هست که خیلی پر رو اِ... همون مجریه که خیلی بد با مهمونای برنامه صحبت می کرد...

   یه بازیگره هست که خیلی پر رو اِ... تو فیلما هم معمولا نقش آدمایِ پر رو اِ...

   یکی از همسایه های مغازه هست که خیلی پر رو اِ...

   اون خانمه هست که تو محل کار خیلی پر رو اِ...

   تو فامیلتون آدم پر رو دارید... خانواده پر رو چی؟...

   کلا پر رویی خوب چیزیه؟... اینکه ادب و بذاریم کنار اسمش هم بذاریم ما با شما راحتیم خوب چیزیه؟ بد صحبت می کنه... شوخیه نابجا می کنه بعدش اگه بگیم یک کم رفتارت رو درست کن... می گه بابا یه خورده جنبه داشته باش... من که چیزی نگفتم... چه زود هم بهشون بر می خوره...

   اینکه یکی پاشو از گلیمه خودش درازتر کنه... اینکه خیلی از حریم ها رو حفظ نکنه... اسمه این کارا چیه؟... می گن روابط عمومیه ما بالاست... معلوم نیست این روابط عمومی دیگه از کجا اومد!!!...

   جالبش اینجاست که خیلی ها هم به جای اینکه آدم های با ادب و با نزاکت رو به جای این افراد در خیلی از امور و دریافت امتیازات ارجح کنند دنباله این آدم پر رو ها هستند...

   ان شاالله هممون مواظب باشیم طوری رفتار کنیم که این پر رو ها فکر نکنند کارشون درسته و کم کم بچه هامون و خواهر - برادر کوچیکترمون فکر نکنند اون ها باید الگوشون باشند و... ان شاالله مخصوصا تو برنامه های تلویزیونی و فیلم ها هم از افراد مودب استفاده کنند تا جوونایی که از مجریان و بازیگران الگو می گیرند فکر نکنند حالا پر رویی یه افتخار یا یه توانمندیه...

   حالا یه مورد از این دسته افراده پر رو... یه سری از فروشندگان هستند... مخصوصا بعضی از این فروشندگانه لباس و پوشاک( البته با عرض ارادتو احترام به همه فروشندگان خوبمون)... بله بعضی از این فروشندگان لباس، با شیوه هایی می خوان به زور یه لباسو بفروشن... ظاهرا این فروشندگان با شگردهای خاص فقط فکر فروش لباس هستند و انگار اصلا براشون اهمیت نداره که مشتری باید راضی باشه... خوب الآن یه لباسو به زور فروختی!... با یه عمر نارضایتیه خریدار که پشته سرت می مونه می خوای چیکار کنی؟؟؟... اینکه پشت شیشه های بعضی از لباس فروشی ها می زنن: " به یک فروشنده توانمند یا یه جمله مثل این می نویسن منظورشون دقیقا چیه "...

   منظورشون اینه که به یک فروشنده ای که به زور لباس بفروشه نیازمندیم؟؟؟!!!

   پس انصاف و روزیه حلال چی میشه... یه سری فروشنده ها هم که تا به خودمون بیاییم میز و پر می کنن لباس که تو رو دربایستی خرید کنیم... البته این شیوه الآن کمتر شده ولی به هر حال ماها نباید در مقابل آدم هایی که می خوان با پر رویی خواسته خودشون رو تحمیل کنند کوتاه بیاییم... دیگه خودتون بهتر می دونید نون حلال سخت به دست می آد...

   اصلا کی گفته یه نفر که اومد تو یه مغازه " حتما " باید یه چیزی بخره... خوب وقتی چیزی پسندش نشده چه زوریه که " حتما " باید خرید کنه...

   یا پر رویی تو جاهای دیگه... طرف عطر می فروشه... طرف منشیه شرکته... طرف بازاریابه...

   طرف قومو خویشه، دیگه فکر کرده از همه فک و فامیل طلب داره... از همه انتظار داره... تازه انتظار داره کسی هم ازش انتظار نداشته باشه...

   یا طرف یه کاری برای یه نفر انجام میده، انتظار داره طرف مقابلش هر طوری شده جبران کنه...

   البته بحث زیاده و خودتون بهتر می دونید، ولی اینم بگیم که دیگه نباید بعضی ها هم از اون ور پشت بوم بیافتند... کم رویی هم خوب نیست... هر کسی باید از راهه خودش حقشو بگیره ( البته حق هم دادنیه هم گرفتنی)... کلا هر چیز به جای خویش نیکوست...  

   خوب دیگه فکر می کنم بحث باید همین جاها تموم بشه ولی چند مطلب مهمه دیگه هم مونده...

   بعضی از پر روها هستند صف را رعایت نمی کنند که باید با یک عزم جمعی، یه عدّه باهاش مخالفت کنند تابره سر جاش...

   بعضی از پر رو ها امانتی شما را گم می کنند یا به امانتی آسیب می زنند و اصلا عذر خواهی نمی کنند و سعی نمی کنند آن را تهییه کنند، که باید این افراد را بشناسیم و چیزی به امانت در اختیارشان قرار ندهیم...

   بعضی از پر روها تو جمع های خانوادگی که حتی کودکان هم هستند شروع می کنند به سیگار کشیدن که خیلی جدی باید به آن ها تذکر داد...

   بعضی از پر رویی ها هم در بچه ها شایعه... که بچه های پر رو که باعث اذیت دیگرا ن می شوند را خانواده اش مدام لوس می کنند و زمینه رفتارهای زشت او در بزرگسالی را مهیا می کنند...   

   نظر شما چیه؟؟؟

عجیب ولی واقعی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عجیب ولی واقعی...

ازدواج آسان

   شاید داستانی که تعریف میکنم عجیب باشه اما واقعیه واقعیه. البته چندان عجیب هم نیست، این دوره زمونه ما با توقعات دختر پسرامون شاید باعث بشه عجیب به نظر بیاد. اسم ها مستعار انتخاب شدند.

   داستان مربوط به یکی از دوستانم میشه تقریبا ۵ سال پیش. زهرا از خانواده با اصل و نصب و شناخته شده و متمکن شهرشون بود خواستگارای بسیار خوبی داشت، کارش طوری بود چند روزی از هفته صبح تا غروب میومد. یک روز که خودش نبود یکی از همکارا  گفت زهرا عقد کرده، میون صحبتاشون گفتن شوهرش دبیره و چند تاییشون شوهرشو میشناختن که چه جور خانواده ای داره من بین صحبتاشون متوجه شدم وضع داماد از نظر اقتصادی از خانواده زهرا پایین تره و نه خونه ای داره و نه ماشینی در واقع هیچی؛ همکارا همه تعجب کرده بودن و میگفتن با این همه خواستگار خوب چرا این پسر رو انتخاب کرد.

   این گذشت تا زهرا اومد مدرسه و ماجرا رو برام تعریف کرد محمد در هنرستانی که پدر زهرا مدیرش بود کار میکرد و پدرش شناخت کامل از اون داشت، در یکی از دوره های ضمن خدمت که برای همکاران گذاشته بودند محمد مدرس یکی از کلاس ها بود و در همون کلاس زهرا رو دیده بود؛ محمد بعد از مدتی قضیه رو با با پدر زهرا مطرح میکنه ایشون هم که شناخت کافی ازش داره قبول میکنه که با خانوادش بیان خواستگاری، بعد از صحبت کردن و مشورت با خانواده زهرا جواب مثبت رو به محمد میده، در حین صحبتا ازش پرسیدم محمد چی داره گفت به دلیل تحصیل در دانشگاه هر چی کار کرده خرج دانشگاش شده و مقدار کمی پس انداز داره گفت قصد دارم یه مدت بعد از ازدواج پیش خانواده محمد بمونم تا بتونیم دست و بالمون رو جمع کنیم و محمد هم درسشو ادامه بده و ارشدشو بگیره (البته اینو بگم محمد پسری بسیار مومن و متعهد و با اخلاق بود.)

    تابستون همون سال زهرا با گرفتن یک عروسی ساده به خانه پدرشوهر رفت و به مدت ۲ سال به خوبی و خوشی در کنار مادر شوهر، پدر شوهر و برادران محمد زندگی کرد، پس از اتمام درس محمد دست روی دست هم گذاشتند و طبقه فوقانی خانه پدر محمد را ساختند و وسایل زندگی را با هم خریدند و الان با پسر کوچکشان خوش و خرم زندگی میکنند.

   آن ها ابتدای زندگی رو با خانه آن چنانی، جهیزیه آنچنانی و تجملات آن چنانی شروع نکردند، زهرا الگوی بسیار خوبی شد برای همه همکاران، زهرا شخصی بود از یک خانواده متمکن با موقعیت های عالی، دختری که با ناز و نعمت بزرگ شده و هیچ چیز برای زندگی کم نداره میاد و کسی رو انتخاب میکنه که از نظر وضع مالی با خودش خیلی متفاوته بعد از ازدواج بدون تکلف و فخر فروشی زندگی ساده ای رو شروع میکنه اون هم در یک اتاق در خانه پدرشوهر و اون هم به مدت ۲ سال

   حالا جوونای امروز و توقعات اونا... تا اینجای مطلب از وبلاگ ارزشمند حجاب و عفاف اخذشده و اما ادامه بحث:

ازدواج آسان

   بله... حالا جوونای امروز می خوان یه روزه برن تو قصر... انگار زندگیو با فیلم هندی اشتباه گرفتن... دخترخانم هم دیگه با کلاس شده نمی تونه یه سال تو خونه مادرشوهر زندگی کنه... اصلا شرطشون اینه که هر جا خواستید خونه بگیریرد ولی با مادرشوهر نه... چرا؟؟؟  چون یه دوره خودشو خانوادش نشستن پای این فیلمای اوشین و هانیکو... بعدش هم این فیلمای هندی... بعدش هم این فیلمای خودمون...

   یا نه این اروپایی ها و آمریکایی باید بشن الگوی ما!!!... خوب باشه قبول اونا تو خیلی از صنایع و علوم از ما پیشرفته ترن... بماند که دانشمندای شرقی، مثل ایرانی ها و چینی ها و پاکستانی ها و... جمع کردند دور هم + زمینای بومی های قاره آمریکا رو غصب کردندو + چاه های نفت عربا رو به یغما بردندو + معدن جواهرات گرانبها و فلزات آفریقایی ها رو بالا کشیدندو +... = حالا به یه پیشرفتی هم تو علم و صنعت رسیدند...

   با این اوصاف ما باید بیاییم از فرهنگ اون ها الگو بگیریم... فرهنگی که خودشون آمار مشکلاتشون رو تو سال یه رقم بالا اعلام می کنند... اینا چه ربطی داره؟!

   حالا اون ها از خانوادشون جدا می شن ما هم باید جدا بشیم... دیگه خودمون می دونیم که فرهنگه بعضیاشون صد رحمت داره به حیوونای جنگل...

   خلاصه اینکه اگر خانمی که تازه ازدواج کرده نزدیک مادر شوهری باشه که ریشه و اصله همون پسره به جایی بر می خوره یا باید از همون اول یه جوسازی یا پیش فرض های مزخرف جای اصوله زندگیو بگیره...

   اگر یه مشکلی پیش بیاد عروس خانم باید به دوستاش پناه ببره و با اون ها مشورت کنه یا با خانواده خودشو شوهرش... آخه هر دوستی برای آدم دوسته واقعیه... ببینیم زندگیه اطرافیانمونو... چه بسا زندگی های که ممکنه با حرفای یه سری دوستا بهم بریزه... بله... یه وقت همین دوستا تو قالب یه آدم خیر خواه کلی حرفه مفید می زنن... بعدش که اعتماد جلب شد با یکی دو جمله یه زندگی رو به هم میریزن...

   آخه آدم راز زندگیشو باید نقل مجالسه کسایی کنه که نمی شناسه...

   حالامادرشوهر همه جوره باید بد جلوه داده بشه... درسته گاهی یه حرفایی ممکنه گفته بشه که به مزاج دختر خانم جور در نیاد ولی این دلیل میشه که آدم خانوادشو از خودش دور کنه...

   آخه اون دختر خانم فکر نکرده که وقتی یه پسری حاضر بشه واسه حرفه اون یا حرفه مردم خودشو از مادرش دور کنه... مادری که اون پسر رو تو وجود خودش پرورش داده... بعدش از شیره وجود خودش داده بهش... بعدش هم کلی سختی و شب بیداری کشیده و حالا به اینجا رسیده که می خواد مرد زندگیه اون دختر خانم باشه... این درسته که به مادر کم لطفی بشه... خوب وقتی خیر و برکت از زندگیه اون پسر بره... از زندگی دختر خانم هم میره...

   بریزیم بیرون این همه پیش فرض های غلط و دید نامناسبی که دودش که چه عرض کنم آتیشش تو چشمه خومون میره... یک کم فکر کنیم... با حرف مردمی که راهو گم کردن زندگی نکنیم...

قدمی بردار...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قدمی بردار...

   پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد!

   روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که ایـــن از خوش شانسی من بـــوده یا از بـــد شانسی ام؟ همسایه ها با تـــعجب جــــواب دادن: خــــوب معلومه که این از بد شانسیه!

   هنوز یک هفته از این ماجــــرا نگذشته بـــود که اسب پیــــرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه بـــرگشت. این بار همسایه ها بــــراے تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی کـــه اسبت به همراه بیست اسب دیگـــر به خانه بر گشت!

   پیر مرد بار دیگــــر در جــواب گـــفت: از کجا مـــےدانید که ایــن از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

   فـــــــردای آن روز پـــسر پیــــرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خــــورد و پایش شـــکست. همسایه ها بار دیگــــر آمدند و گـــفتند:  عـــجب شانس بدی! و کـــشاورز پیــــر گفت: از کجـــا مــے دانید که این از خوش شانسی مـــن بوده یا از بد شانسی ام؟

   و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گـــفتند: خب مـــعلومه که از بد شانسیه تـــو بـوده پیـــرمرد کـــودن!

   چــــند روز بــعد نیــــروهای دولتــــے برای ســــربازگیری از راه رسیدند و تمام جـــوانان ســـالم را برای جـــنگ در ســــرزمینی دوردست با خود بردند. پســـر کشاورز پیر به خاطـــــر پاے شـــکسته اش از اعــــزام، مـــعاف شد.

   هـــمسایه ها بار دیگـــــر بـــرای تبـــریک به خانــه پیــــرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پســـرت مــعاف شد! و کــشاورز پیــــر گفت: از کــجا مـــے دانید که…؟

   خیلی از ما اتفاقاتی در زندگــــــــے خــــود داشتیم؛اتفاقـــاتی کـــه از نظر ظـــاهـــری بـــرای ما بـــد بوده اند اما براے مــا خـــیر زیادی در آن نهفته بوده است...

   خـــــداوند یگــــانه تکیه گــــاه من و توست!
   پس...
   بـــه "تدبیرش" اعتماد کـــــن..
   بـــه "حـکمتش" دل بســـپار...
   بـــه او "تـوکــــــــــــل" کـــــن...

   و ...

   بـــه سمت او "قدمـے بردار"...


برگرفته از وبلاگ ارزشمند تنهایی

شهادت امام صادق علیه السّلام

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شهادت امام صادق علیه السّلام را تسلیت عرض می نمایم

شهادت امام صادق علیه السّلام

   امام صادق علیه السّلام در تفسير قول خدا عز و جل (۲ سوره ملك): «تا بيازمايد شما را كه كدام كردار بهترى داريد».

   فرمود: مقصود از كردار بهتر، كردار بيشتر نيست ولى كردار درست‏تر است، درستى كردار ترس از خدا است و به قصد پاك و خوش كردارى، سپس فرمود:

   كردارى را تا به آخر پاك و بااخلاص نگهداشتن از خود آن كردار سخت‏تر است، كردار پاك آن است كه مقصودت از آن ستايش احدى جز خدا عز و جل نباشد، نيّت بهتر است از كردار، هلا خود نيّت هم كردارى است.

   سپس خواند قول خدا عز و جل را (۸۴ سوره اسراء): «بگو هر كس عمل كند بر آهنگ خود» يعنى بر نيّت خود. أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى ؛ ج‏۴ ؛ ص۵۷


روایت بسیار تامل برانگیز ذیل از وبلاگ ارزشمند آسمان تب دار اخذ شده است

  ابوجعفر خثعمى - که یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام است - حکایت می کند:
روزى حضرت صادق علیه السلام کیسه اى که مقدار پنجاه دینار پول در آن بود، تحویل من داد و فرمود: این ها را تحویل فلان سیّد بنى هاشم بده ؛ و به او نگو توسّط چه کسى ارسال شده است.

   خثعمى گوید: هنگامى که نزد آن شخص تهى دست رسیدم و کیسه پول را تحویل او دادم ، پرسید: این پول از طرف چه کسى براى من فرستاده شده است؟!

   و سپس گفت : خداوند جزاى خیرش دهد. صاحب این کیسه ، هر چند وقت یک بار، مقدار پولى را براى ما مى فرستد و ما زندگى خود را با آن تاءمین و سپرى مى کنیم ؛ ولیکن جعفر صادق با آن همه ثروتى که دارد، توجّهى به ما ندارد و چیزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به یاد ما فقراء نیست. أ مالى شیخ طوسى : ج 2، ص 290

   معناى داشتن اخلاص و ریاکار نبودن همین است، که انسان نزد خداوند شناخته شود، نه این که براى خدا شریک قرار دهد. 

معنای غلط اعتدال، معنای صحیح اعتدال

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

معنای غلط اعتدال... معنای صحیح اعتدال...

معنای صحیح اعتدال، معنای غلط اعتدال

زن و مرد مساوی

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

زن و مرد مساوی...

زن و مرد مساوی

زن فست فودراجايگزين پخت غذامي كندتادرعدم گذران زمان دراشپزخانه

بامردمساوي شود.

زن تاديروقت بدون ترس درخيابان رفت وآمدمي كندتابامردمساوي شود.

زن درمسابقات رالي شركت مي كندتابامردمساوي شود.

زن لباسهاي مردانه مي پوشدتابامردمساوي شود.

زن براي سهيم شدن درتجارت جهاني،نقش مهمي درتبليغات(البته با بدن

عريان يانيمه عريان وچهره بزك كرده اش)ايفا مي كندتابامردمساوي شود.

زن به تنهايي بادوستانش به مسافرت مي رودتابامردمساوي شود.

زن زيربارمسئوليت ازدواج نمي رودتابه ظاهرآزادباشدتابامردمساوي شود.

زن ريحانه بودنش راناديده مي انگاردتابامردمساوي شود.

زن عفاف رادفن مي كندوحجاب رارنگ بي رنگي مي زندتابامردمساوي شود.

آري!زن بامردمساوي است:زن درانسانيت ورعايت تقوابامردمساوي است.


يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(سوره حجرات/13)

اي مردم!ماشمارايك مردوزن افريديم وشماراتيره هاوقبيله هاقرارداديم

تايكديگررابشناسيد،(اينهاملاك نيست،)گرامي ترين شمانزدخداوند

باتقواترين شماست،خداوندداناواگاه است!

منبع:كتاب آرامش بهاري(جيبي)/ ناشر:معاونت فرهنگي واجتماعي سازمان اوقاف وامورخيريه


برگرفته از وبلاگ ارزشمند من و خدا

پای مادرامون رو خیلی ببوسیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پای مادرامون رو خیلی ببوسیم...

 پای مادرمون رو خیلی ببوسیم

   ببینید ما باید قدر مادرمون رو بدونیم... قدر مادر رو دونستن فقط این نیست که سالی یک بار یک هدیه به مادر بدیم و دیگه کلا مادر رو فراموش کنیم!!!... مادرمون در لحظه - لحظه های زندگی داره به ما فکر می کنه... ولی خیلی وقتا ما فقط خسته گیمون یا غر زدن هامون رو برای مادرمون میاریم... چرا حتی در صحبت کردن با مادرمون دقت نمی کنیم...

   ببینید مادرمون حدود ۹ ماه ما رو تو وجود خودش پرورش داده... وقتی به دنیا اومدیم تا به اینجا برسیم کلی زحمت و سختی و شب بیداری کشیده اما رفتار ما اینه!!!...

   خیلی وقتا که از خونه میاییم بیرون انگار مادرمون رو کاملا فراموش می کنیم ولی او فکر فرزندشه و شاید ما اصلا یک کم به خودمون زحمت ندیم که فکر کنیم چه کارایی می تونه کمی مادرمون رو خوشحال کنه...

   مادرها خیلی حساس اند و ما اصلا رعایت خیلی رفتارها و گفتارمون رو نمی کنیم...

   چرا گاهی که مادرمون می خواد باهاش بریم خرید نمی ریم... چرا وقتی مادر ازمون می خواد بریم فلان خرید و انجام بدیم تنبلی می کنیم... چرا یک کم تو کارهای خونه کمک نمی کنیم... چرا گاهی که میاییم خونه چند کیلو میوه و چند تا پاکت شیر نمی گیریم که تو خونه باشه وقتی مادر خواست ازشون استفاده کنه... یا چند بسته بیسکوییت یا کلوچه بذاریم تو خونه که اگر یه موقع روز مادر احساس گرسنگی و ضعف کرد نوش  جان کند...

   اگر بیرون خونه هستید گاهی به مادرتون تماس بگیرید و از او احوالپرسی کنید و از او بخواهید اگر چیزی لازم داره تهیه کنید...

   با مادرمون بیشتر صحبت کنیم و بیشتر احترام بگذاریم و خواسته های کوچکش رو برآورده کنیم... کلا خیلی بهش توجه کنیم...

   اگر بی احترامی یا کوتاهی کرده ایم عذر خواهی کنیم... و پای مادرامون رو خیلی ببوسیم...

   البته در مقابل زحمتای مادر کل ثروت های دنیا رو هم بدیم کمه...

   راستی در مورد پسرایی که می خواهند داماد بشوند هم بگویم که حالا که دارید زندگیه جدیدی تشکیل می دهید، مادر نباید فکر کنه که پسرش داره کامل ازش جدا می شه یا محبتش کم میشه... الآن احتمالا مادرتون حساس تره و شما باید با رفتار مناسب رضایت مادرتون رو کسب کنید...  مبادا واسه خواستگاری یا قبلش یا بعدش مادرمون رو ناراحت کنیم و باهاش تلخی کنیم... اگر جایی هم مخالفتی بود با احترام و با محبت صحبت بشه...

   راستی خطاب به خانم ها هم عرض کنم که اگر پسری رو دیدید که به پدر، مادرش احترام میذاره این رو یک امتیاز بالا بدونید وگرنه پسری که مثل آب خوردن به مادرش بی احترامی و بدی میکنه... مادری که اون همه براش زحمت کشیده... راحت تر از یه لیوان اب خوردن هم بدترین نامردی ها رو در حق شما بروز میده...    

مطلب بسیار ارزشمند هدیه ای از نویسنده وبلاگ حجاب و عفاف

سلام یک روز اوایل کارم بود داخل مینی بوس مادر پیری کنارم نشسته بود تا رسیدن به محل کارم 45 دقیقه ای فاصله بود تو راه با هم صحبت میکردیم و بحث به کار و حقوق و در آمد کشید بم گفت دخترم از من یک نصیحت گوش کن از حقوقت چیزی رو برای مادرت کنار بذار شاید مادرت هیچ وقت به پول تو احتیاج نداشته باشه ولی همین که میبینه دخترش به یادشه خوشحال میشه و همیشه دعای خیرش بدرقه راهته حتی اگر ازدواج کردی این شرطو با شوهرت کن، خلاصه میخواست اینو بگه که من مادرم و انتظار دارم نتیجه کار بچمو ببینم شاید لذتی که دسترنج بچه اش داشت هیچ پول دیگه ای براش نداشته. حرفاش همیشه یادم مونده ولی آدمیزاد و کوتاهی...
تا دیر نشده قدرشونو باید بدونیم

از دیگران تعریف و تمجید کنیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

از دیگران تعریف و تمجید کنیم... جای دوری نمیره...

 از دیگران تعریف و تمجید کنیم

   درسته باید یه روحیه ای داشته باشیم که راهه درستو بریم و انتظار تعریفو تمجید از دیگران نداشته باشیم... ولی چه خوبه که با تعریفو تمجید به جا از دیگران بهشون روحیه و به قولی انرژیه مثبت بدهیم... خرجی نداره ولی تاثیر بسیار زیادی داره...

   حضرت علی علیه السّلام فرمود: ستايش بيشتر از آنچه سزاوار است تملّق است، و كوتاهى از آنچه سزاوار است درماندگى و يا حسد است‏. منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه (خوئى) ؛ ج‏۲۱ ؛ ص۴۳۱

ستايش چو بگذشت از حدّ خود

تملّق بود بهر هر كس كه شد

و گر كمتر آيد از آنچه سزد

ز عجز است يا آنكه باشد حسد

   حالا بعضیا تعریف نمی کنند که هیچ... اِنقدر به همه چیزه دیگران خرده های الکی می گیرن که آدم می مونه چی بگه... شروع می کنن از زندگیه دیگران ایرادای الکی می گیرن... از تیپ و قیافه دیگران ایراد می گیرن تا هر چی که به ذهنشون برسه...

   فلانی این چه لباسیه پوشیدی... – فلانی لباستو چند خریدی؟... خیلی گرون گرفتی... بهت انداختن... – فلانی چرا شوهرت ماشین نمی خره.... – فلانی چرا نور خونتون اینقدر کمه – فلانی چقدر چاق شدی... – فلانی چقدر لاغر شدی – فلانی...

   خلاصه که ظاهرا این افراد خیال می کنن اگر دیگران رو پایین ببرند خودشون بالا میرن!!! بسیاری از این افراد دارای مشکلات بزرگی در زندگی هستند... چرا که راه خداوند را نمی روند و دچار کمبود خوشبختی هستند و دیدن خوشبختیه دیگران برایشان سخت است و می خواهند با زبان زندگیه دیگران را دچار مشکل کنند... چنانچه در حدیث حضرت علی علیه السّلام خواندیم: "... كوتاهى از آنچه سزاوار است درماندگى و يا حسد است. "

   متاسفانه بعضی ها فرق انتقاد کردن و خرده گیری را نمی دانند و در جایی که نباید هر آنچه که نباید را می گویند...

   البته در زمان امر به معروف و نهی از منکر هم باید با زبان خوش دیگران را به راه درست دعوت کرد... که اگر این زبان خوش نباشد ممکن است دشمن وارد عمل شود و گناهان و راه نادرست را با زبان خوش به مردم عرضه کند و آن ها را بفریبد...

   ولی باز باید تکرار کرد که دیگه امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد جای خودش رو داره و خرده گیری الکی و فضولی یه چیزه دیگه است...

   البته بحث اصلی اینه که بیاییم از دیگران تعریف و تمجید به جا کنیم... خوبی هاشون رو تایید کنیم... سلیقه شون رو تایید کنیم... یه جوری صحبت کنیم که حالا اگر یه آقا پسر یا دختر خانمی که تازه ازدواج کردند روحیه بگیرند و چند تا مشکله کوچیک رو بزرگ نبینند... یا یه نفر یه مطلبه خوبی می گه یا یه فکر خوبی رو مطرح می کنه، خوب خیلی جای تعریفو تمجید داره... یه نفر رفته بازار یه لباس خریده، خوب تبریک بگیم و تعریف کنیم، خیلی خوشحال میشه... اصلا چیزای کوچیک تر؛ یه بنده خدا رفته موهاشون اصلاح کرده، چه قدر راحت میشه با چند تا کلمه خوشحالش کرد... مثالا زیاده که خودتون بهتر می دونید...

   گاهی پیش اومده که می بینیم چند نفر آدمی که اهل گناه و معصیت هستند کلی قربون صدقه هم می رن، کلی به هم احترام میذارن... ولی گاهی می بینیم یه نفر که ادعای دینو دینداری داره انقدر بد برخورد می کنه که ممکنه کسی رو اصلا از دین زده کنه... این همه در دین به حسن اخلاق و حسن معاشرت دستور داده شده... دیگه چی باید گفت؟؟؟ 

   چه قدر خوب میشه از خوبی های دیگران تعریف و تمجید کنیم... واژه ها و جملات زیبا به کار ببریم... یک کم محبتا رو ببریم بالاتر... مگه چی میشه...

توکّل به خدا

نظر بسیار ارزشمند، هدیه از نویسنده وبلاگ ارزشمند پرنده مهاجر

سلام
من هم موافقم که گاهی یک تعریف کوچک چه انگیزه ای برای پیشرفت به انسان می دهد ولی تعریف هم باید به موقع و برای فردی مناسب باشد. کسی که جنبه تعریف شنیدن داشته باشد مثلا من خودم با شخصی برخورد داشتم که وقتی از او تعریف میکردم دیگر کسی را قبول نداشت و به شدت نسبت به خودش مغرور می شد حتی وقتی قصد کمک به او را داشتم به نحوی برخورد میکرد که انگار هیچ کس به اندازه او نمی فهمد. خوب من فکر نمیکنم تعریف کردن از چنین شخصی درست باشد... البته این نظر شخصی من است...

پول خواستید، هستا

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پول خواستید، هستا!!!

پول خواستی، هستا!!!

    علی بن شعیب، یکی از شاگردان با استعداد و لایق امام رضا علیه ‏السلام می‏گوید: روزی به دیدار امام رضا علیه‏ السلام رفتم. از من پرسیدند: یا علی! چه کسی از نظر زندگی بهترین مردم است؟ جواب دادم: ای سرور و آقای من! شما به این مطلب داناترید. بعد از آن، خود حضرت فرمودند: کسی که زندگی دیگران از ناحیه او نیکو می‏شود. و سپس ادامه دادند: می‏دانی چه کسی از نظر زندگی از همه مردم بدتر است؟ و خودشان پاسخ فرمودند: کسی که دیگران از زندگی او بهره‏ای ندارند. منبع:عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 90/ این حدیث نورانی هدیه ای بود از وبلاگ ارزشمند قبله هفتم

   بله... ظاهرا بعضیا فکر می کنن حالا اگه به کسی ضرری نزنن، دیگه خیلی زیادی خوبندو به قوله خودمون هنر کردندو به قوله قدیمیا تخمه دوزرده کردن...

   ولی نه... در این حدیث دیگه کاملا برامون روشن شد که کسی که دیگران از زندگی او بهره ای ندارند از همه مردم بدتر است... دیگه خود دانیم...

   امروز حاج آقا قرائتی خیلی مطلب جالبی گفتند( البته مطالب استاد عزیزمون همیشه فوق العادست)، بله ایشون فرمودند طرف میاد به پدر مادرش میگه پول خواستید هستا!!! خوب پول بده بهشون دیگه... گفتن نداره... مگه بچه بودی این همه دادند خوردیو خوابیدی یادت رفته؟!...

   کلا اگر می خوایم به کسی کمک و محبت کنیم، با توکل به خداوند برویم و کمک کنیم نه اینکه تعارف الکی کنیم... 

   خیلی خوبه که تا میتونیم به دیگران خیر برسونیم... به قولی بیاییم واسه خودمون دعا کن درست کنیم... 

   خوب چه جوری به دیگران خیر برسونیم؟!... خوب معلومه هر جوری که می تونیم... تموم شد رفت!... زیاد هم به این پول و مال دنیا نچسبیم... برای زندگی ابدی هم ذخیره کنیم... درسته کمک فقط مالی نیست ولی دیگه یه کمکی هم کنیم دل یه بابا، دل یه مادر، دل چند تا بچه رو شاد کنیم... البته کار خیر توفیق می خواد...

   ان شاالله خداوند توفیق واسطه شدن برای خیر رساندن به دیگران را به ما عطا فرمایند. الهی آمین

نامه ای به وب نویسان

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نامه ای به وب نویسان...

نامه ای به وب نویسان

راستش این مطلبو تو یه وبلاگ خوندم و آوردم که ان شاالله خودم چند بار بخونمش... همین طور خیلی تشکر می کنم از نویسنده وبلاگ ارزشمند منتظر که بنده رو دعوت کردند به مطالعه این متن ارزشمند در وبشون. 

داشتم با خودم فکر میکردم که من وقتی این نوشته ها رو مینویسم و توی وبلاگ بازنشر میکنم، به چه نیتی هست؟ آیا این کار رو میکنم که کسی رو با خدا آشنا کنم یا نوشته ای مینویسم که آمار بازدید وبلاگم بالا بره؟

من اگر نوای وبلاگی برای خودم انتخاب میکنم توی اون دنبال کسب رضای الهی هستم یا اینکه دنبال کسب رضایت بنده های خدا؟

روی صحبت من با کسانی هست که وبلاگ ارزشی دارن و وبلاگشون مثل وبلاگ ما مزین به نام شهدا یا خدا یا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا کلا مباحث مذهبی و ارزشی مثل حجاب و ولایت و غیره است وگرنه با افرادی که تا با دوست پسرش یا دوست دخترش یا پدرومادرش قهر کنه میاد یه وبلاگ میزنه و با نام دلتنگی و تنگ دلی و از این اسم ها شروع به جذب مخاطب میکنه،کاری ندارم...این بره اجرش رو از دوست دختر،پسرش بگیره.

با خودم فکر میکردم که آیا از اینکه نظرات وبلاگم هرروز بالاتر بره خوشحال میشم یا نه؟اصلا بالا رفتن نظرات و تعدادشون و به به و چه چه کردن بقیه برام مهمه یا چیز دیگری مهمه؟

داشتم فکر میکردم که شیطان از چه راه هایی میخواد اومدن من به وبلاگ ارزشی رو منحرف کنه؟ به چندتا از راه های انحراف شیطان در فضای مجازی تونستم پی ببرم و اونا رو برای شما دوستان بزرگوار مینویسم؛

۱.چیزی که دماغ شیطون رو به خاک می مالونه، نمازه و شیطون در پی این هست که این رو از ما بگیره و اگر نتونه کامل بگیره، اول وقت اون رو از ما بگیره....آقای گمنام!تو که داعیه دار وبلاگ ارزشی هستی، اگر این وبلاگ ارزشی تو نماز اول وقتت رو ازت گرفت،بدون که این وبلاگ ارزشی تو هیچ ارزشی نداره.

۲.یکی از حربه های شیطون «ارتباط با نامحرم» هست و شیطون میخواد بذر این رو در دل بکاره تا مراحل بعدی حیله های خودش رو عملی کنه....بعضیا یادشون میره که فضای مجازی هم محضر خداست و به راحتی با جنس مخالف نامحرم شوخی میکنند...بگو و بخند دارند........آقای گمنام!تو که داعیه دار وبلاگ ارزشی هستی، اگر وبلاگ ارزشی تو باعث ارتباط یا شوخی با نامحرم بشه، بدون که وبلاگ ارزشی تو هیچ ارزشی نداره.

۳.یکی از حربه های شیطان که در واقع قطره بینی شیطان هست که در دماغ ما انسان ها میریزه «تکبّر» هست...نکنه همین که یه وبلاگ زدی و چهار نفر نظرت رو خوندن و به به و چه چه کردن غرور برت داره!!! نکنه تا رفتی توی یه چت روم که سطح ها خیلی پائینه و یه ذره از خدا حرف زدی، زود فکر کنی برای خودت کسی هستی؟ نکنه چهارتا مطلب از خودت نوشتی، فکر کنی خبری شده ها....... آقای گمنام!تو که داعیه دار وبلاگ ارزشی هستی، اگر وبلاگ ارزشی تو باعث غرور و تکبر تو بشه، بدون که وبلاگ ارزشی تو هیچ ارزشی نداره.

۴.شیطان همیشه سعی بر این داره که  اگر تو عملی انجام میدی، اون عمل تو برای خـــــــــدا نباشه، یعنی اینکه اخلاص رو از تو بگیره....وقتی میری جایی حرف میزنی یا اینکه مطلبی میزاری، آیا این حرفات و مطلبت برای خـــــــــداست؟ برای خدا تایپ میکنی؟ ببین هرپست چنتا حرف داره و برای هر حرف یکی از کلیدهای صفحه کلید رو فشار میدی، خدا وکیلی هر دکمه ای که میزنی برای خداست؟هر کلیکی که میزنی برای خداست؟ نکنه که دل خودم یا رضایت مخاطب یا جلب مشتری یا هرچیز دیگه شریک نیت تو بشه...چون اون موقع باید بری اجرت رو از همونا بگیری ها....اونا هم اجرشون تنها یه تشکر و به به گفتنه ها.

پس: آقای گمنام!تو که داعیه دار وبلاگ ارزشی هستی، اگر وبلاگ ارزشی تو برای غیر خدا باشه، بدون که وبلاگ ارزشی تو هیچ ارزشی نداره.


برگرفته از وبلاگ ارزشمند معراج شهدا

شاید شما الگوی دیگران باشید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شاید شما الگوی دیگران باشید...

الگوی مناسب 

   چند وقت پیش با یکی از آشنایان که البته از لحاظ سنی از من کوچکتر بود در مورد الگو بودن و الگو پذیری بچه ها صحبت میکردیدم. من میگفتم وقتی شخصی الگو شد فرق نمیکند در سطح یک خانواده کوچک باشد و الگوی رفتاری، اخلاقی و تحصیلی بشود یا در سطح کلان و کشور و همین الگو ها را بپذیرد باید هنجارهایی را بپیذرد و ملکه ذهن و جان کند و به آن هنجارها در همه جا پایبند باشد. مثال هایی برایش زدم گفتم مثلا یک بازیگر تلویزیون یا یک بازیکن معروف ورزشی دوستداران و هوادارانی دارند بعضی ها آن قدر دوستشان دارند و رفتار و کردارشان را پیگیری می کنند که حتی مدل موها و طرز راه رفتنشان را هم تقلید میکنند، حالا همین خانم یا آقای بازیگر یا بازیکن الگوی عده زیادی از مردمند در رنج های سنی مختلف، اگر هر دفعه با یک تیپ و طرز گفتار و کردار بیرون بیایند؛ مسلما کسی که از آنها الگو برداری میکند دچار تعارض و دو گانگی می شود. مخصوصا بازیگر های تلویزیو که در یک فیلم چهره ای مظلوم، مومن و متعهد را بازی می کنند ولی در زندگی اصلی ..... خلاصه الان هم وسایل ارتباط جمعی، اینترنت، ماهواره و .... اطلاعات هرکسی رو بخوای در عرض چشم بر هم زدنی در اختیار همه میگذاره حالا به نظرت نباید الگو ها هنجارهای اجتماع و نوع شغلی رو که دارند رعایت کنند.

   در تکمیل صحبتم باید بگم که این الگو پذیری فقط مربوط به افراد مشهور نمیشه؛ بلکه هر نوع شغلی هنجارهایی رو داره که عمل به آن ها و پایبندی به این اصول در درست شدن افکار و تفکرات جامعه تأثیر به سزایی داره. حتی یک فرد در یک خانواده می تواند الگویی برای افراد کوچکتر از خودشان بشود پس چه بهتر است الگو هایی مناسب برای اطرافیان و کسانی که با آن ها در ارتباطیم باشیم.

   بعد از صحبت هایی زیادی که داشتیم، ایشان به شدت موضع گیری کرد که هر کسی رفتار خودش را دارد هیچ وقت مو، لباس و طرز رفتار معین کننده شخصیت یک فرد نیست، اگر کسی بخواهد همه جا به دل دیگران باشد پس کی خودش باش؟ این طور که شما صحبت میکنید پس تمام کسانی که الگو می شوند باید ریا کار و منافق باشند. و از این جور حرف ها.

   خلاصه صحبت هایمان به جایی نرسید. چند وقت گذشت و بچه های کوچک فامیل و آشنا بزرگ شدند و از قضا از فرد مورد نظر تقلید و الگو برداری می کردند، اگر رفتاری انجام می دادند (مثل بازی با کامپیوتر) و این فرد می خواست مضرات بازی با کامپیوتر را برای آن ها توضیح دهدچون خودش با کامپیوتر بازی میکرد دیگر صحبت هایش نمی توانست تأثیری مثبت داشته باشد، در نتیجه یک روز پیش من آمد و اعتراف کرد الگو بودن خیلی سخت است انسان باید بتواند از پس توجیه رفتارهایش برآید چه بسا رفتار غلط یک الگو می تواند انسان های زیادی را دچار مشکل کند...


برگرفته از وبلاگ ارزشمند حجاب و عفاف

جرو بحث را کنار بذاریم، حتی اگر حق با ماست

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جر و بحث رو کنار بذاریم... حتی اگر حق با ماست...

جر و بحث را کنار بگذاریم حتی اگر حق با ماست

   پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: هیچ بنده ای از بندگان خدا به تکمیلِ حقیقتِ ایمان خود توفیق نمی یابد مگر آنگاه – که با وجود ذیحقّ بودن – دست از نزاع و درگیری{و خودنمایی} بردارد. منیة المرید / ص ۵۵  

   پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: اگر کسی از ستیز و جدال خودداری کند، و با وجود اینکه خود را ذیحقّ می داند از درگیری در سخن صرف نظر نماید، خانه و سرای آرام بخشی در قلّه هایِ رفیع بهشت برای او بناء و مهیّا می گردد. و اگر کسی از جدال خودداری نماید – حتّی در حالیکه حقّ با او نیست و یاوه می گوید – برای او سرائی در کرانه و پیرامون و یا میانۀ بهشت بنا می شود. منیة المرید / ص ۵۵

   پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: جدال و ستیزه جوئی را کنار بگذارید؛ زیرا حکمت آنرا باز نمی یابی، و نیز از فتنه و آشوب و آفات آن در امان نمی مانی. منیة المرید / ص ۵۵ ( یعنی هیچکس حکمتی را از لابلای جدال و ستیزه جوئی به دست نیاورده و نیز از آفات آن در امان نمانده است.)

   امام صادق علیه السّلام فرمودند: جدال و ستیزه جوئی، یک بیماری پنهان و غدّاری می باشد. در انسان، هیچ خصلتی بدتر از آن وجود ندارد. ستیزه جوئی، مُشَخِّص خوی ابلیس و نسبت او است. هیچ فردی در هیچ حالتی گرفتار ان نمی گردد مگر کسی که از خودشناسی و مردم شناسی بی بهره، و از شناخت حقایق دین، محروم است. منیة المرید / ص ۵۶

خانم با فاسق ازدواج نکن/ آقا نگذار دخترت با فاسق ازدواج کند

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خانم با فاسق ازدواج نکن... آقا نگذار دخترت با فاسق ازدواج کند...

خانم با مرد فاسق ازدواج نکن

   رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: هر زنی راضی شود که بازدواج مرد فاسق در آید آن زن منافق است و در آتش جهنم زندانی شود و هر گاه بمیرد هفتاد در عذاب بگورش باز میشود و اگر بگوید "لا اله الا الله" او را هر چه فرشته ای که بین آسمان و زمین است لعنت کنند و خداوند در دنیا و آخرت برو خشمگین باشد و در هر شبانه روزی هفتاد گناه خدا در نامه عملش بنویسد و فرمود هر کس دخترش را به فاسق بدهد در هر روزی هزار لعنت بر او نازل میشود و عملش قبول نخواهد شد و دعایش مستجاب نگردد. ارشاد القلوب، جلد۱، ص ۴۱۱ و ۴۱۲

   انسان فاسق، به كسي گفته مي شود كه به طور آشكار و به دور از هرگونه پوششي، رفتارهاي ضداخلاقي و قانوني و هنجاري را انجام مي دهد و از عصيان ورزي خويش باكي ندارد.

   که البته شنیده شده که گاهی همین پسران فاسق( که ممکن است لقبه باکلاسو خوشتیپو با روابط عمومیه بالا و... نیز داشته باشندی) سینه را جلو می دهندیو می روند خواستگاریو دختر هم بهشون می دهندیو ازدواج هم می کنندیو عروسیه مختلط هم می گیرندیو مشروب هم می خورندیو اهل یک سری از برنامه هایی که گاهی می شنویم مو بر تنمان سیخ می شود هستندیو بقیه اش هم بماندیو...

خودمونو با یه هزار تومنی گول نزنیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خودمونو با یه هزار تومنی گول نزنیم...

خودمونو با یه هزارتومنی گول نزنیم

   حضرت علی علیه السّلام فرمود: خدای سبحان روزیِ تهیدستان را در اموال توانگران واجب کرده است. هیچ فقیری گرسنه نماند مگر به خاطر آنکه توانگری حق او را نداد(یا: توانگری از حق او خود را به نوایی رساند). خداوند متعال از توانگران درباره ی گرسنگی ایشان خواهد پرسید. ترجمه حکمت ۳۲۸ نهج البلاغه/ ترجمه دکتر علی شیروانی

   " هیچ فقیری گرسنه نماند مگر به خاطر آنکه توانگری حق او را نداد " به چه معناست؟

   یعنی خانم ادعای دین و ایمانش میشه ولی همش به فکر زیاد کردن طلا و عوض کردن مبلمان و تلویزیونو یخچالو خرید لوکسجاته که بذاره تو ویترین پز بده پیش فلانیو بیساری که بله ما ایییییییییییینیییییییییییم...

   ولی به جاش چند شب پیش ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب که میومدم خونه یه پیرزن با یه عصای چوبی که زیر بغل داشت و به سختی حرکت می کرد یه کاسه گرفته بود تو دستشو جلوی رهگذرا دراز کرده بود...

   یعنی آقا فقط دنباله اینه که از کجا وام بگیره تو کدوم اداره و بانک پارتی پیدا کنه... با کی صحبت کنه اضافه کارشو بیشتر بریزن تا ماشینه $$$ تومنیشو بفروشه ماشینه $$$$ تومنی بخره که سری تو سرا در بیاره...

   ولی به جاش چند شب پیش ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب که میومدم خونه یه پیرزن با یه عصای چوبی که زیر بغل داشت و به سختی حرکت می کرد یه کاسه گرفته بود تو دستشو جلوی رهگذرا دراز کرده بود...

   آقا پسره خونواده هم که لپ تاپشو می خواد بفروشه تبلت بخره آخه لپ تابش خیلی سنگینی یه وقت کمرش اوخ میشه...

   ولی به جاش چند شب پیش ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب که میومدم خونه یه پیرزن با یه عصای چوبی که زیر بغل داشت و به سختی حرکت می کرد یه کاسه گرفته بود تو دستشو جلوی رهگذرا دراز کرده بود...

   دختر خانم خونواده هم که... راستی دخترخانم کجاست؟ چیزه... یعنی اینه... یعنی... آهان... یادم اومد صبح گفت ممکنه کلاسای دانشگاش یه کمی طول بکشه چون فوق العاده گذاشتن... خوب خوبه حداقل ایشون دنبال کتاب و درسه!!!

   ولی به جاش چند شب پیش ساعت ۱۰ و ۳۵ دقیقه شب که میومدم خونه یه پیرزن با یه عصای چوبی که زیر بغل داشت و به سختی حرکت می کرد یه کاسه گرفته بود تو دستشو جلوی رهگذرا دراز کرده بود...

   حالا این از همه بدتره که بعضیا برای اینکه دل خودشون رو خوش کنن یه ۱۰۰ تومنی یا ۲۰۰ تومنی یا حالا خیلی هنر کنن یه  ۱۰۰۰ تومنی میدن به فقیر و نیازمند... سر کیو می خوان کلاه بذارن... باید در حد توانمون کمک کنیم... حقوقمو و توانمو و این خریدهای بی مورد و خرج و برج های الکیمو ببینم بعدش خودم کلاهمو قاضی کنم و کمک کنم... تعارف نداریم که باید جواب بدیم... حالا اگر کسی توانش کم باشه همون قدر ازش می خوان... ولی طرف کلی پول و ثروت داره میره یه بسته شکلات می گیره پخش می کنه... فکر هم می کنه خیلی دیگه آخره خوبه... یا طرف دیگه امروز به یه نفر یه کمک کوچیک کرده باشه که اون هم توفیقی بوده که خداوند بهش داده اگر باز هم یه نیازمند ببینه که بتونه کمک کنه با خودش ممکنه بگه آخه من چه قدر باید کمک کنم... ای وای... ای وای... ای وای... 

   همین الآن که از خونه بری بیرون می تونی نیازمندا رو ببینی برو چند کیلو میوه و چند تا شیر و کیک و... بخر بده بهش... دیگه چیزی تا اخر عمرمون نمونده...

   خدای بی نهایت مهربانم به هممون توفیق خوب بودن رو عطا بفرمایید...

تا حالا یه چرخه دیدید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تا حالا یه چرخه دیدید!؟

تا حالا یه چرخه دیدید

دوچرخه دیده بودم...

سه چرخه هم دیدم...

چهار چرخه هم دیدم...

اما هیچ وقت نمیدانستم که یک چرخه هم وجود دارد!!!

به چشمای معصومش دقت کردی؟

می ترسه همون یه چرخه رو هم ازش بگیرن...

گاهی وقت ها باید دردت بیاید تا بفهمی درد چیست...


برگرفته از وب ارزشمند سخنان و حکایات ماندگار

ارزان نخریم تا...

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

ارزان نخریم تا...

ارزان نخریم

  مردی از دانشمندان در آرزوی زیارت بقیت ا... علیه السّلام بود و از عدم توفیق رنج می برد. مدّت ها ریاضت کشید و در مقام طلب بود.

    در نجف اشرف میان طلاب حوزۀ علمیّه و فضلای آستان علویّه معروف است که هر کس چهل شبِ چهارشنبه مرتباٌ و بدون وقفه و تعطیل، توفیق پیدا کند که به مسجد سهله رود و  نماز مغرب و عشای خود را در آنجا بگذارد، سعادت تشرّف نزد امام زمان علیه السّلام را خواهد یافت و این فیض نصیب وی خواهد شد. مدّت ها در این باب کوشش کرد و اثری از مقصود ندید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و به عمل ریاضت در مقام کسب طلب بر آمد، چلّه ها نشست و ریاضت ها کشید و اثری ندید. ولی به حکم آن که شب ها بیدار مانده و در سحرها ناله ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا کرد و دربرخی از اوقات برقی نمایان می گشت و بارقۀ عنایت بدرقۀ راه وی می شد. حالت خلسه و جذبه به او دست میداد حقایقی میدید و دقایقی میشنید.

  در یکی از این حالات او را گفتند: دیدن تو و شرفیابی خدمت امام زمان علیه السّلام میسّر نخواهد شد، مگر آن که  به فلان شهر سفر کنی، هر چند این مسافرت مشکل بود، ولی در راه انجام مقصود آسان نمود.

  پس از چندین روز بدان شهر رسید و در آن جا نیز به ریاضات مشغول گردید و چلّه گرفت، روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیت ا...، امام زمان علیه السّلام در بازار آهنگران، در دکّان پیرمردی قفل ساز نشسته است، هم اکنون برخیز و شرفیاب باش.

  بلند شد و به طوری که در عالم خلسۀ خود دیده بود، راه را طی کرد و بر در دکّان پیرمرد رسید و دید حضرت امام عصر علیه السّلام آن جا نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته و سخنان محبّت آمیز می گویند، چون سلام کرد، جواب فرمود و اشارۀ به سکوت کردند، اکنون سیری است تماشا کن.

  در این حال دیدم پیرزنی را که ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصازنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد و گفت: آیا ممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ " سه شاهی " از من خریداری کنید، که من به سه شاهی پول احتیاج دارم. 

  پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است، گفت: ای خواهر من! این قفل " دو عباسی " ارزش دارد زیرا پول کلید آن بیش از " ده دینار " نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من کلید این قفل را می سازم و ده شاهی قیمت آن خواهد بود. پیرزن گفت: نه مرا بدان نیازی نیست، بلکه من به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید من شما را دعا می کنم.

  پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را تضییع کنم، این قفل اکنون هم هشت شاهی ارزش دارد من اگر بخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری می کنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافی است بیش از یک شاهی منفعت بردن، اگر می خواهی بفروشی، من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم یک شاهی ارزان خریده ام.

  ... پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!

  چون پیرزن بازگشت، امام علیه السّلام مرا فرمود: " آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا کردی، این طور باشید و این جوری بشوید تا ما به سراغ شما بیاییم، چلّه نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضات و سفرها رفتن احتیاج نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم، از همۀ این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این پیرمرد دین دارد و خدا را می شناسد، این هم امتحانی که داد، از اوّل بازار این پیرزن عرض حاجت (کرد) و چون (او را) محتاج و نیازمند دیده اند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس، حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید هفته ای بر او نمی گذرد مگر آن که من به سراغ او می آیم و از او تفقد می کنم "(از کتاب کیمیای محبت/مولف: آقای محمدی ری شهری.)

داستان باورنکردنی خواستگاری

بسم الله الرّحمن الرّحیم

داستان باورنکردنی خواستگاری!!!

داستان باورنکردنی خواستگاری

   به نظر شما آیا این داستان واقعیت دارد؟

   یه روز یه آقا پسره میره خواستگاری...

   پدر عروس میگه: مهریه دختر من ۲۰۰ تا سکه اس...

   پسر میگه: من نظرم رو ۱۴ تا سکه است چون در توانم نیست ۲۰۰ تا سکه مهر کنم و نمی خوام از اول زندگی یک قولی بدم که می دونم نمی تونم برآورده کنم...

   پدر عروس میگه: آفرین پسرم... اگر ۲۰۰ تا سکه رو قبول می کردی من هیچ وقت نمیذاشتم دخترم به عقد تو در بیاد ولی الآن وقتی می بینم که یک پسری اومده خواستگاری دخترم که سعی می کنه قول و قرارش بر اساس واقعیت و توانش باشه متوجه شدم که با یک جوونی روبرو هستم که اهل زندگیه و روی عقل و روی حساب و کتاب صحبت می کنه...

   البته این داستان هیچ وقت اتفاق نیافتاده ولی اگر در آینده یه همچین خواستگاریه جالبی پیش بیاد خیلی خوب می شه...

   ماها رو نگاه کنید... بعضی از این پدر و مادرا چه جوری با سنت ازدواج بازی می کنند و با مهریه بالا بسیاری از پسرا رو و دختر خانم ها رو اذیت می کنند که باید بشینیم اینجا یه همچین قصه ای تعریف کنیم...

   سنت الهی که باید آسون باشه... چه جوری سختش کردن... پدر و مادر بزرگوار به خودتون بیایید فکر نکنید همه چی می گذره... باید جواب بدیدها... می دونید که چی می گم... دیگه بقیه مطلب بمونه ولی یه بار دیگه هم می گم که باید جواب بدیدها... 

اتوکشیدن و کلم پلو

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اتوکشیدن را دوست ندارم اما کلم پلو را خوب می پزم

ارزش زمان را بدانیم

    خیلی وقته که با روزنامه خریدن و روزنامه خوندن هیچ میونه ای ندارم...

    چند روز پیش یه روزنامه افتاده بود تو اتاق که تیترش خیلی منو جلب کرد: " اتوکشیدن را دوست ندارم اما کلم پلو را خوب می پزم " یه لحظه نگاه کردم دیدم تصویر یکی از بازیگرهای تلویزیون هم وسطه صفحه بود... از روی کنجکاوی یه نگاهی هم کردم ببینم چه روزنامه اییه که دیدم یکی از روزنامه های پرتیراژ کشوره...

   خیلی ناراحت شدم... نیاز به حساب – کتاب نیست که چه قدر از بودجه و وقت و سرمایه های ما داره همین جوری الکی هدر میره... خیلی تاسف آوره... تیتر اون متن که وقتی این باشه دیگه بقیه متن...

   اونوقت اون روزنامه هم از این روزنامه های به اصطلاح زرد هم نبود... نمی دونم چرا تو روزنامه های کشورمون یک صفحه واسه احادیث نداریم... یا اصلا تو این همه صفحات یک ستون کوچولو حدیث نمی ذارن... جا برای تبلیغ و هزار جور چیزه دیگه هست اما... واقعا واسه هدر دادن وقت صفحات روزنامه هاشون و وقته مردم یه استادیه خاص دارن...( البته نباید از حق گذشت که بسیاری از روزنامه نویسای کشورمون مطالب خوب و ارزشمندی ارائه می کنند که باید از تلاششون تشکر و قدردانی کرد...)

   چه باید گفت...

   حالا از یه جای دیگه بگم... رفتم تو یکی از وبلاگ های همسایه یه نفر تو نظرات نوشته بود:

سلام دوست گلم
میخام برای یکی از دوستام توی وبم جشن بگیرم ۲۰۰۰تا میخام کامنت جمع کنم
خوشحال میشم بیای و روی پست *تقدیم به یه دوست خاص...* برام تولدشو تبریک بگی
منتظر حضور گرمت هستم..
خوشحال میشم ب دوستاتم بگی تا توی جشنمون حضور پیدا کنن.....
*هر چن تا کامنت تولدشو تبریک بگی جبران میکنم*.

   دیگه اینم از اون کارای عجیب و غریبه... آخه که چی بشه... چقدر باید وقت و انرژی تلف کنیم... به نظر که باید این پیام ها و پیام های مشابه رو همون اول پاک کنیم که یه نفر دیگه که میاد تو وبمون با خوندن اون ها وقتش تلف نشه...

    حالا بازهم از این عجایب در بین ما زیاده... این افرادی که کلکسیون جمع می کنن واقعا به دنبال چی هستن... حالا اگه ۱۰ تا آلبوم تمبر داشته باشن یا کلکسیون های دیگه چه اتفاقی می افته... درسته که یه سری از کلکسیون ها برای کارهای علمیه یا یه فایده ای داره که به اونا کاری نداریم... اما... خوب کسانی که تمبر تولید می کردن برای اینکه یه طرحی هم داشته باشه یه تصویری روش چاپ کردن که بعدا هم همین رویه ادامه پیدا کرد اما دیگه جمع کردنش چه مفهومی داره...

   یا الآن هم گاهی که همایش می گیرن یه تمبر یادبود درست می کنن میرن پای اون تمبر رو امضا می کنن... آخه این یعنی چی... همون هزینه رو بدهند به یک بیمار... به یک گرسنه... به یک زوج جوونی که نیاز به کمک کنند... یا...

   البته اینا فقط مشت کوچکی نمونۀ یه خروار خییییییییییییییییلی بزرگه...

   حالا یه مقدار هم به خودمون برسیم... خودمون هم خیلی وقت تلف می کنیم یا وقتمون رو تلف می کنن... دیگه به مثال زدن درباره کارهای خودمون نمی پردازیم چون متن دیگه داره خیلی طولانی میشه... فقط اینکه چه خوبه که همیشه تو کیف یا جیبمون یه قرآن کوچک(قرآن ترجمه حاج آقا انصاریان خیلی عالیه... هم ترجمه خوبی داره... هم در سایز کوچک هم چاپ شده) یا یک مفاتیح کوچک(یا دعاهای تک برگ) یا کتب حدیثی کوچک همرا ببریم و وقتای خودمون رو استفاده کنیم و از مطالعه این کتب بهره ببریم... حالا اگر تو صف اتوبوس و ماشین هستیم... یا اگه رفتیم یه اداره ای گفتن یه ساعت دیگه نوبت شما میشه... یا تو مغازه یا قبل از کلاس درس یا هر موقع که وقتمون خالی بود از اون وقت بهره ببریم...

   کلا برای لحظه های زندگیمون برنامه ریزی داشته باشیم... نمی گم یه برنامه خیلی سفت و سخت داشته باشیم ولی خوب دیگه بی برنامه هم نباشیم... نباید یادمون بره که هدف از زندگی در این دنیا چیست...

تصور این کرگدن از زندگی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تصور این کرگدن از زندگی!!!

تصور این کرگدن از زندگی

   گاهی داستان این کرگدن، حکایت حال ما میشود؛
   البته ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که همه جهان را در دو سوی یک شاخ ببینیم
   اما ذهنمان پر است از پیشفرض ها و پیش داوری ها…

   همه ما تصور می کنیم که بی طرفانه قضاوت می کنیم و منطبق با واقع…!
   مثلِ همین کرگدن...

   مثل او تصور می کنیم که میانِ همه ی جهان شاخی است بزرگ و جهان دو نیمه است:

   نیمی این سوی شاخ، نیمی آن سوی شاخ!
   غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است، نادیده!
   عینکی که پیش فرض های ذهنمان را در جلو چشم هایمان قرار داده است.
   سخت است کنار گذاشتن پیش فرض ها و دیدن آن چه واقعیت دارد...

   گاهی عیب از خودمان است ولی فکر می‌کنیم مشکل از آدمها و محیط اطراف است...

   راه حل خیلی ساده است... باید پیش فرض های نادرست همه کنار گذاشته شوند... به همین سادگی...


برگرفته از وب ارزشمند کتابخانه عمومی شهید کلانتری

مقصر کیست...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مقصر کیست؟

مقصر کیست

   این مطلب به صورت یک سوال در وبلاگ ارزشمند حجاب و عفاف مطرح شده بود که به همراه پاسخ مختصری تقدیم شما می شود...

    روز جمعه با خانواده و مهمونایی که از خوزستان باهامون اومده بودن رفتیم بیرون تا ساعتی در دامان طبیعت زیبا و دلنشین شهرمون باشیم و از هوای تازه لذت ببریم، جای دوستان خالی هوا بسیار عالی و خنک بود، بعد از صرف ناهار تصمیم گرفتیم قسمتی دیگری از زیبایی های طبیعت بروجرد رو به مهمونامون نشون بدیم وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم به منطقه مورد نظر که رسیدیدم بساط میوه و زیر انداز را در آوردیم و هرکسی وسیله ای دستش بود، در مسیر پیاده روی که میرفتیم خانواده ای نشسته بودند اینجا بود که من از خجالت روم نشد سرم رو بالا بگیرم خانمی قلم و آینه به دست در انظار مردم مشغول ............ بود و دختر نوجوانشم کنارش نشسته بود، آقاشونم مشغول شستن ماشین به خواهرم گفتم ما چطور باید از بچه ها انتظار داشته باشیم که موهاشونو بیرون نذارن، حجابشونو رعایت کنند و دستورات خدا رو انجام بدن وقتی همه چیز علنی و واضح داره انجام میشه باید چه انتظاری از نسل های بعدی داشته باشیم، وقتی آرایش کردن در ملا عام قباحتشو از دست داده چطور میخوایم به بچه ای که مواد و لوازم آرایشی با خودش میاره برخورد کنیم. جالب این بود که بعد از شستن ماشین آقای این خونواده وضو گرفت و نمازشو خوند................

    حالا اینجا مقصر کیه؟ ماهواره؟ تربیت نادرست نسل گذشته؟ بی اعتقادی و بی ایمانی؟ کمبودها و .....؟ چی میتونه قباحت و زشتی بعضی اعمال رو به همه نشون بده که هر جایی حرمت ها شکسته نشه و حداقل در ملا عام انجام نشه؟؟؟؟؟؟؟؟

[پاسخ:]
مشکل اینجاست که گناهکارانی که در معصیت در حال غرق شدن هستند سعی می کنند گناهشان را علنی کنند و حتی زیبا جلوه دهند چنانچه حضرت علی علیه السّلام می فرمایند: کسانی  که خود گرفتار عیوبی هستند دوست دارند معایب دیگران شایع شود و زبانزد مردم گردد تا برای آن ها میدان عذر آوردن وسعت یابد (غررالحکم ص407.)

و مشکل دیگر این است که بسیاری از مومنین هم ساکت نشسته اند و زیبایی های دین و آثار خوبی ها و... را به دیگران نمی شناسانند و خلاصه اینکه فکر کردن فقط باید به فکر خودشان باشند... یا اگر هم کاری انجام دهند زود سیر می شوند و فکر می کنند که مسئولیت شان تمام شد... و از همه مهمتر حاضر نیستند یه مقدار از پولشان را در راه اسلام خرج کنند... انصار و مهاجرین با اینکه تازه اسلام ظهور کرده بود اون طور خرج می کردند... ولی دیگه دارم الآن از غصه می ترکم که عده ای زیاد هم رفتند از دین کسب درآمد می کنند... امام زمان بمیرم براتون که چه می کشید از دست ماها...

نظر شما چیست؟