بسم الله الرّحمن الرّحیم

فقر

   مفضل بن عمر گويد: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر كه خانه داشته باشد و مؤمنى بنشستن در آن نيازمند است و از او جلوگيرى كند (يا دريغ كند) خداى عز و جل (بفرشتگانش) خطاب كند كه: اى‏ فرشتگان من بنده مؤمن ببنده ديگرم از نشستن در خانه دنيا بخل ورزيد، بعزت و جلال خودم سوگند او هرگز ساكن بهشت من نگردد. أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ؛ ص73 و 74

   حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر مؤمنى كه مؤمن ديگرى را از چيز خود يا ديگرى كه قدرت‏ بر آن دارد منع كند و آن مؤمن نيز نيازمند آن چيز است، روز قيامت خداوند او را با روى سياه و چشم كبود و دستهاى بسته بگردن، روى پا نگهدارد پس گفته شود: اين است آن خيانتكارى كه بخدا و رسولش خيانت كرده، سپس فرمان دهند كه او را بدوزخ برند. أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏4 ؛ ص72 و 73

کمک به دیگران با دست خالی


مطلب بسیار عالیه زیر برگرفته از وبلاگ ارزشمند حجاب و عفاف  است

روزی یکی از دوستان برایم نقل کرد:

   برادرم پسر بسیار معتقد و مهربونیه اهل نماز و روزه و حلال حرم کردنه بنده خدا تو نوجوونیش چند باری دستش شکست و راهی بیمارستان شد و چند باری زیر تیغ جراحی رفت، موقع کنکور هم با اینکه رتبه خوبی داشت به خاطر عدم آگاهی و انتخاب رشته بد هیج جا قبول نشد بعد از اون تصمیم گرفت بره سربازی، سربازیش که تموم شد به کمک بابام که کار ساختمونی میکرد اومد و با دستی که چند تایی پلاتین توش بود شروع به کارگری کرد بدون اینکه یک ریالی توقعی از خانوادم داشته باشه، تو این مدت به شدت دنبال یک کار میگشت. دوران راهنمایی و  دبیرستان از شاگردان نمونه مدرسه بود و تو مسابقات مختلف رتبه میوورد و همه ما به حال الانش دلمون می سوخت و همیشه براش دعا میکردیم، هر فرم آگهی استخدامی که دیپلم ریاضی میخواست پر می کرد ارسال میکرد چند جا هم برا مصاحبه خواستنش ولی انگار خدا جای دیگه ای رو براش رقم زده بود. آخرین استخدامی مربوط بود به شرکت ملی نفت خدا رو شکر با دعای خیر پدر و مادرم امتحان کتبی نمره قبولی آورد و گزینش هم تاییدش کردند، اولین حقوقشو نذر کرده بود برای پدر بزرگ و مادربزرگ پیرم که کشاورز بودند و جوونیاشون خیلی زحمت کشیده بودند خرج کنهف نمیدونید که چقدر اونا خوشحال شدند و از هدیه برادرم راضی و برای همه ما و مخصوصا پدر و مادرم دعای خیر میکردند.

   از طرف شرکت همون سال اول به صورت اقساط برای سفر مکه ثبت نامشون کردند برادرم میتونست پدر و مادرم رو هم بنویسه، که با دست و دلبازی و سخاوت تمام اونا رو هم نوشت. سال دوم کارش با یکی از دخترای فامیل عقد کرد، الحمدلله دختر خیلی خوبی بود، اون سال اسمشون برای مکه دراومد، اول تصمیم گرفته بودند که وام ازدواجشونو برای خانمش بریزند و با مامانمو بابام چهار نفری برند، بعد از درست شدن وام یک روز برادرم و خانمش اومدن و گفتن ما سفرمونو میخوایم هدیه بدیم به پدر بزرگ و مادربزرگم و واقعا از ته دلم راضیم ما جوونیم و میتونیم اگه خدا بخواد انشااله در سال های آینده هم بریم ولی شاید اونا .........

   همه از نظرشون استقبال کردیم و با انتقال فرزند به پدر بابام حجشو به پدربزرگم و داداشم به بابام انتقال دادند، و تابستون همون سال پدر بزرگ و مادربزرگم با پدر و مادرم به مکه رفتند و عروسی برادرم هم همزمان با بازگشت اونا از مکه بود.

   الان پدربزرگ و مادربزرگم تو این دنیا نیستند روحشون شاد و دعای خیرشون بدرقه راه ما نوه هاش باشه خیلی دوست داشتنی بودند و همیشه در زندگیشون برامون دعا میکردند. الحمدلله برادرم با دعای خیر اونا مشکلاتی داشت که به خواست خدا حل شدند و ما همه اینا رو به خاطر دل مهربون و صدق صافش میدونیم و البته دعای خیر پدر بزرگ و مادر بزرگم.

  خدایا کمک کن بتونیم ما هم همانند برادر این دوست عزیزم دل بنده خدایی رو شاد کنیم